آمار سایت

سایت عربی

سایت عربی

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
درآمدى بر فقه سنتى و فقه مدرن PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ۰۸ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۲۵
نوع اثر :مقاله
عنوان : درآمدى بر فقه سنتى و فقه مدرن
صاحب اثر : احمد مبلغى
تاريخ : //
منبع : نشريه حضور شماره 34

    فقه سنتى چيست و چه ويژگى‏هايى دارد؟ در مقابل فقه سنتى، چه فقهى را مى‏توان مطرح كرد؟ آيا مى‏توان به فقه مدرن متمسك شد؟ همچنين بفرماييد براى جبران كاستى‏هاى فقه سنتى چه بايد كرد؟
    فقهى كه در گذشته شكل گرفته و ظهور يافته داراى ابعادى است كه مى‏توان آنها را چنين ارائه داد:
    
    اول: اقوال و فتاواى گذشتگان; آيا فقه سنتى سعى بر حفظ آراء و اقوال فقها دارد؟ قطعا چنين نيست; زيرا يكى از مسلمات و بديهيات فقه شيعه نوآورى و باز بودن باب اجتهاد است كه اين به آراء و فتاواى جديد مى‏انجامد. اما سعى بر حفظ اقوال و فتاواى گذشتگان معناى ديگرى دارد و آن اين كه اين اقوال را براى بهره‏گيرى، دايم مورد توجه قرار دهيم كه - مثلا - آيا اجماعى صورت پذيرفته است؟ آيا نگاه فقهاى گذشته به موضوعات، در اين عصر نيز براى ما راهگشاست؟ علاوه بر اين، مى‏توان براى اين فتاوا كاركردهاى جنبى در نظر گرفت; به اين معنا كه رعايت و توجه به آن فتاوا گاهى مفيد و بلكه حتى ضرورى است، اگر چه قطعا اين به معناى نفى فتاواى جديد نيست.
    
    دوم. شيوه استنباط; قطعا قدما براى اجتهاد، شيوه‏هايى در استنباط احكام داشته‏اند. آيا ما بايد عينا همان شيوه‏ها را عمل كنيم؟ در اين جا، بايد بين روش كلان و سير كلى استنباط و بين مبانى اجتهادى فقها تفكيك قايل شد. در خصوص دومى، ما هيچ گاه ملزم به تبعيت از مبانى اجتهادى گذشتگان نيستيم، بلكه بايد مبناى اجتهادى خودى را داشته باشيم. بنابراين، معروف است كه «مجتهد كسى است كه هم در اصول مجتهد باشد و هم در فقه‏» ; يعنى اگر كسى در مبانى اصولى بنا را بر تقليد گذاشته باشد مجتهد نيست، مقلد است. يكى از اشكالات مرحوم وحيد بهبهانى هم به مجتهدان زمان خودش همين بود كه آنها بيشتر مقلد بودند تا مجتهد; در اصول، باب اجتهاد، دقت، تبنى و پذيرش مبانى درست عقلانى را نگشوده بودند، به آنچه از ديگران شنيده يا در كتاب‏ها خوانده بودند بسنده مى‏كردند. به اين معنا، ما هيچ‏گاه نبايد تابع گذشتگان باشيم، حتى نسبت‏به كسانى مانند شيخ طوسى (ره) و مرحوم صدوق. از اين نظر، مبانى اجتهادى آنها براى ما قابل پذيرش نيست، ما فقط به فتاواى آنها توجه مى‏كنيم; چون در آنها رد پاى سنت را مى‏توان يافت; در آينه فتاواى آنها، سنت منعكس شده است، آن هم در محدوده‏هايى خاص و با ضوابطى مشخص، ولى ما خودمان بايد بنگريم كه آيا مبانى آنها درست است‏يا خير.
    
    ما معتقديم هر قدر اجتهاد جلوتر مى‏رود، مبانى اجتهادى بيشتر صيقل مى‏خورد، شفاف‏تر مى‏شود و عقلانى‏تر مى‏گردد. قطعا مبانى اجتهادى معاصران دقيق‏تر از مبانى مجتهدانى است كه - مثلا - در قرن نهم مى‏زيسته‏اند.
    اما گاهى به سير كلى اجتهاد توجه مى‏كنيم. در اين جا، بايد سنتى بودن فقه را حفظ نماييم; يعنى همه مجتهدان گذشته به رغم اختلافاتى كه در استنباط مبانى داشته‏اند، ولى در نقاطى با يكديگر مشترك بوده‏اند; مثلا در اين كه از كتاب استنباط مى‏كرده‏اند يا از سنت و يا اين كه كتاب را بر سنت مقدم مى‏داشته‏اند. مقصود حضرت امام هم از اين كه فرمودند: بايد فقه سنتى حفظ كرد، همين معنا است كه نقاط اتفاق در سير كلى اجتهاد، در همه اجتهادهايى كه طى قرون صورت پذيرفته قابل نفى نيست. اما به دليل آن كه فقه جواهرى بيش از هر كتاب ديگرى توانسته است اين سير كلى را به صورتى شفاف و عالمانه عرضه كند، بر فقه جواهرى تكيه كرده‏اند. جواهر الكلام در حقيقت، نهادى از فقه سنتى است، وگر نه مقصود حضرت امام اين نيست كه ما مبانى اجتهادى را كاملا تعطيل كنيم و دنباله رو ديگران باشيم. اگر چنين فرضى را بپذيريم، بايد صاحب جواهر هم از فقه سنتى پيش از خودش پيروى مى‏كرد و در اين صورت، اصلا حرف جديدى نداشت.
    به همين دليل، قرار دادن «فقه سنتى‏» در برابر «فقه مدرن‏» نارواست; يعنى كسى نخواهد گفت مقصود من از فقه مدرن اين است كه فقه سنتى نباشد و همه مبانى گذشتگان و سير كلى اجتهاد و نقاط اشتراك مجتهدان را كنار بگذارد و - مثلا - مصادر جديدى را پيش روى بنهد. در غير اين صورت، فقه سنتى همان فقه مدرن است; همان فقه پويا كه حضرت امام مى‏فرمودند.
    اگر منظور از «فقه مدرن‏» همان «فقه سنتى‏» باشد، اما با حفظ امتيازات و اصول و مبانى و سعى در زدودن نقاط ضعف، استفاده از علوم جديد، موضوع شناسى‏هاى جديد و شبهه شناسى‏هاى جديد، در اين صورت، فقه نوين چه اشكالاتى دارد؟
    جعل اصطلاح اشكالى ندارد. مى‏توان گفت فقه سنتى همان فقه مدرن است.
    قطعا مجتهدان گذشته هم نسبت‏به پيش از خود، فقهشان مدرن بوده; زيرا در هر عصرى، مجتهد با شيوه اجتهادى خود، عنصرى بر اين باب افزوده و بدين روى، اجتهاد در گذر زمان، تطور يافته است. ما هميشه با كاستى‏هايى مواجه هستيم و از اين رو حضرت امام فرمودند: «اجتهاد مصطلح در حوزه‏ها كافى نيست‏» ، گذشتگان هم به همين موضوع اعتقاد داشته‏اند كه اجتهاد مصطلح و موجود را بايد صيقل داد و شفاف‏تر كرد. اما در عصر حاضر، به دليل آن كه نيازهاى زمان پيچيده‏تر و متنوع‏تر شده، اين شعار بهتر قابل فهم است كه «اجتهاد مصطلح در حوزه‏ها كافى نيست‏» ، و گرنه هميشه اجتهاد مصطلح ناكافى بوده و مجتهدان هر عصرى مى‏كوشيده‏اند تا با استنباط مبانى جديد، نيازها را تامين كنند. اين شعار در عصر كنونى و شرايط حاضر، از اولويت‏بيشترى برخوردار است، ولى بايد ديد كاستى‏ها در كجا نهفته است. برخى ممكن است‏بگويند: در شيوه يابى قطعا درست است و در اين زمينه بايد تحولى ايجاد كرد. علاوه بر اين، در موضوع‏شناسى نيز بايد تجديد نظر كرد. ما نمى‏توانيم مثل گذشته موضوع‏شناسى كنيم. البته اين كار به پيش‏نيازهايى هم نياز دارد. بايد پيش‏نيازهاى اجتهاد را زيادتر كرد. در حال حاضر، پيش نيازهاى اجتهاد - به فرض - اصول است و رجال و علم اللغه و چند علم ديگر. اما اگر ديدگاه حضرت امام را بپذيريم، با توجه به پيچيده‏تر شدن موضوعات و تنوع و گستردگى آنها، ناگزير بايد به علوم ديگرى نيز توجه كنيم; مانند اقتصاد; چون اين علوم مى‏توانند موضوعات جديد را به ما بشناسانند تا بر اساس آنها بتوانيم به حكم برسيم. اما اين به آن معنا نيست كه اقتصاددان مجتهد است، بلكه او حرف و نظريه‏اش را در اختيار مجتهد قرار مى‏دهد و طرف مشورت او قرار مى‏گيرد. به اين معنا، فقه سنتى با فقه مدرن تضادى با هم ندارند.
    ولى اگر كسى فقه سنتى را در برابر فقه نوين قرار دهد و غير از اين بگويد، بايد ديد مقصودش از «فقه مدرن‏» چيست; آيا مى‏خواهد به طور كلى، شيوه گذشتگان و منابع آنها - كتاب و سنت - را كنار بگذارد يا شيوه‏هاى عقلايى مورد قبول براى بهره‏گيرى از آنها را ناديده انگارد؟ اگر چنين نظرى داشته باشد قابل قبول نيست. بنابراين، ما نبايد پاى‏بند مبانى اجتهادى گذشتگان باشيم، اما اين به معناى پاى‏بند نبودن به سير كلى اجتهاد نيست.

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS

جستجو

پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۴۴