آمار سایت

سایت عربی

سایت عربی

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
درس خارج؛ ماهيت‏شناسى و روش‏شناسى/ احمد مبلغى PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۶

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

درس خارج، برترين و بالاترين مرحله از درسهاى حوزوى در زمينه‏ى فقه و اصول به شمار مى‏رود. اين برترين بودن به آن دليل است كه اجتهاد، جايگاهى بسيار بالا در اسلام و بويژه تشيع و آن هم در عصر غيبت ـ كه ما راهى به سوى دريافت احكام از معصوم نداريم و بايد به مجتهد مراجعه كنيم ـ محسوب مى‏شود. اجتهاد در مرحله درس خارج شكل مى‏گيرد؛ به همين جهت، مرحله‏اى مهم و اثرگذار و از هر جهت، درخور توجه و اهميت است. با اين وصف، و به رغم اين اهميت، موضوع مطالعه قرار نگرفته، و چيستى، فرهنگ، فايده‏ها و روش آن، بررسى نشده است.

به ديگر سخن، براى مهم‏ترين مقطع تحصيلى كه بار ايجاد ملكه اجتهاد را بر دوش مى‏كشد، فكر چندانى نشده است؛ بويژه كه از حيث زمانى، زمانِ بيش‏ترى را نسبت به سطح، به خود اختصاص مى‏دهد و گاه ديده شده، افرادى بيست و پنج تا سى سال و يا حتى بيش‏تر در اين دوره مى‏مانند.

از اين رو سزاوار است اين دوره به دقت مورد مطالعه قرار گيرد شايد بشود زمان آن را كوتاه، هدف آن را منقح، و استفاده از آن را كيفى‏تر، كرد.

توجه به نكات زير، اهميت مطالعه و بررسى درس خارج را آشكار مى‏سازد:

الف. فرق و ناسانى دوره‏هاى تدريس خارج و نسلهاى مختلف استادان در هر دوره:

در دورؤ ما، تدريس خارج وارد پيچيدگيها و ابهامهاى بيش‏ترى شده است. بايد نسل‏شناسى استادان درس خارج صورت بگيرد. يك زمانى شيخ انصارى تدريس مى‏كرد، سپس نوبت رسيد به صاحب كفايه، كمپانى، نائينى، عراقى و... اينان نسل ويژه‏اى را تشكيل مى‏دهند. پس از اينان نسل ديگرى سربرآورد، تا رسيد به نسل جديدى كه اكنون در حال شكل‏گيرى است. ميان اين دوره‏ها و استادان نامور درس خارج هر دوره، فرقهايى به چشم مى‏خورد و احساس مى‏شود. بايد ديد اين تفاوتها در چگونگى تدريس آنان است؟ يا در مقوله‏هاى ديگرى است؟

ب. بروز ابهامها و پرسشها: 

درس خارج مدتهاست كه در حال انجام است و در نتيجه اقوال فراوانى را در دو فضاى فقه و اصول توليد كرده و ما را امروزه با فضايى پر از اقوال رو به رو نموده است. از سوى ديگر، شمارى بعد از سالها حضور در درس خارج احساس مى‏كنند هنوز به اجتهاد نرسيده‏اند. ابهامهايى شكل گرفته كه يك منشأ آنها همين فضاى مواجهه با اقوال متراكم و صعوبت برون‏رفت علمى در اين مواجهه است.

ج. داشتن هزينه زمانى بسيار:

درس خارج در شرايط فعلى از حيث زمانى هزينه‏بردار است كه گاه طلبه‏اى اگر بخواهد پابه‏پاى آن به پيش رود و به كندوكاو در محتواى هر درس و زواياى آن بپردازد، از درسهاى ديگر مانند تفسير و كلام باز مى‏ماند. از اين روى، بايد مطالعه‏اى دقيق، همه سويه و ژرف دربارؤ درس خارج انجام بگيرد.

اينها همه، ضرورت پرداختن به درس خارج را به عنوان موضوع درسى و از آن مهم‏تر ضرورت پرداختن به شيوه درس خارج را اثبات مى‏كند.

اگر درس خارج به بوتؤ بحث قرار داده شود، مهم‏ترين و كليدى‏ترين محورهاى مربوط به درس خارج، اين است كه:

ـ تعريف درس خارج و فوائد ارائه تعريف

ـ روش استنباط و شيوه درس خارج

ـ محتوى درس خارج

با طرح و بررسى اين محورها مى‏توان درس خارج را در يك مسير پوياتر، اثرگذارتر، عارى از مشكلات، و به دور از پيچيدگيها، قرار داد و از نياز به يك زمان طولانى به دور كرد و دورؤ آن را با برنامه‏ريزى دقيق و عالمانه و سنجيده، در يك زمان كوتاه‏تر گذراند.

روشن است كه در اين مجال نمى‏توان به تمام مقوله‏ها و بحثهاى مربوط به درس خارج پرداخت. آن‏چه اين مقال در پى آن است، بررسى زاويه‏هايى از اين بحث دراز دامن است و بيان نكته‏هايى چند در باره درس خارج.

تعريف درس خارج و فايده‏هاى آن

(1)


ارائه تعريفى دقيق و همه جانبه براى درس خارج تا آن‏جا اهميت دارد كه ارائه نكردن آن و يا ارائه آن به گونؤ غير فنى، برنامه‏ريزى نسبت به درسهاى خارج را دچار آشفتگى و پريشانى مى‏كند.

1. تعريف درس خارج: درس خارج، تلاش و تكاپويى آموزشى ـ پژوهشى است كه ماهيت آن را مراجعؤ استنباطى به منابع تشكيل مى‏دهد و اين تلاش و تكاپو و مراجعؤ استنباطى، همراه است با آموزش شيوؤ استنباط. هدف از اين تلاش آموزشى ـ پژوهشى، دستيابى به ملكؤ اجتهاد است.

در اين تعريف، بر سه عنصرِ مهم تكيه شده است:

عنصر اول: گونه تلاش: گونؤ آن آموزشى ـ پژوهشى است و تنها آموزشى نيست.

عنصر دوم: ماهيت تلاش: ماهيت آن، رجوع به منابع است؛ ولى نه رجوع سادؤ عادى، بلكه استنباطى. و البته در كنار اين مراجعه، آموزش شيوؤ استنباط نيز صورت مى‏گيرد.

عنصر سوم: هدف تلاش: هدف از اين تلاش گسترده، دستيابى به ملكؤ اجتهاد است.

وقتى گفته مى‏شود آموزشى است، بايد ديد چه چيزى آموزش داده مى‏شود؟

وقتى گفته مى‏شود پژوهشى است بايد ديد چه چيزى پژوهش مى‏شود؟ بى‏گمان آن‏چه آموزش داده مى‏شود، شيوؤ استنباط است و تلاش و تكاپوى استنباطى است.

البته اين پژوهش، هم از سوى استاد و هم از سوى شاگرد، هر يك به فراخور دانشى كه دارد، بايد صورت گيرد.

مقصود از استنباط اين است كه مسأله‏اى كه حكم آن روشن نيست، با مراجعه به منابع، حكم آن به دست آيد. پس درآميختن آموزش و پژوهش براى رسيدن به ملكؤ اجتهاد است.

2. فايده‏هاى ارائه تعريف از درس خارج: ارائه تعريف از درس خارج، فايده‏هاى بسيارى در بردارد كه بخشى از آنها عبارت‏اند از:

الف. نقد و ارزيابى درسهاى خارج: با توجه به اين تعريف مى‏شود خيلى از درسهاى خارج را نقد كرد؛ زيرا اين تعريف، يك معيار است.

نخست آن‏كه: بيش‏تر درسهاى خارج كه در حوزه‏ها شكل گرفته و انجام مى‏گيرد، آموزشى‏اند و نه پژوهشى. اگر هم پژوهشى انجام مى‏گيرد از جانب استاد است. پس ايراد اول مشاركت نداشتن شاگردان درس خارج در پژوهش است.

دو ديگر: متعلق فنى آموزش به درسى شكل نمى‏گيرد.

در تعريف درس خارج يادآور شديم استاد بايد شيوؤ استنباط را آموزش بدهد. به ديگر سخن، آموزش تعلق پيدا كرده به آن‏چه كه بايد پژوهش بشود؛ ولى اين اصلاً آموزش داده نمى‏شود. در پاره‏اى از درسهاى خارج آن‏چه كه در دورؤ سطح خوانده شده، آموزش داده مى‏شود كه آن فقيه چنين گفته و ديگرى چنان. يعنى در درس خارج، آموزش متعلق شده به آن چيزى كه در سطح بايد آموزش داده شود و در درس خارج بالعرض، نه بالاصالة آموزش داده مى‏شود. بالعرض، بالاصالة شده است. لذا تعامل طلاب شركت كننده در دروس خارج، با درس خارج، تنها آموزشى شده و متعَلق واقعى آن گم شده است.

نتيجه اين مى‏شود كه يك نفر 20 الى 30 سال در درس خارج مى‏ماند.

پر مطلب بودن بابها هم زيانى نمى‏رساند، چون درس خارج مى‏خواهد شيوه‏اى را بياموزد كه اگر 5 الى 6 سال اين روند ادامه پيدا كند، اجتهاد حاصل شود و بعد از آن فرد بتواند به تحقيق بپردازد. امّا چون در حوزه‏ها، نگاه به بابهاى فقهى، نگاه دورؤ سطح است، اين پندارها بر ذهنها چتر گسترانده كه تمام بابهاى فقه در درس خارج بايد خوانده شوند!

چه كسى گفته تمام بابها بايد در درس خارج خوانده شود؟ آن‏چه كه لازم است و بايسته و راهگشا، كه تمام بابها استنباط شوند؛ زيرا با توجه به گستردگى بابها، فرصت خواندن تمام آنها، ممكن نيست.

پس حوزه در باب درس خارج، نخست آن كه هدف را گم كرده و دو ديگر، آن را آموزشى كرده‏اند. در پاره‏اى از درسهاى خارج، كه فنى‏تر هستند، هدف اين است كه مرحوم كمپانى چه گفته است و تلاش مى‏شود قول او فهم شود و... اينها همه بايد انجام بگيرد، اما هدف نيست. چون از اول به طلاب گفته شده ببينيد استاد چه مى‏گويد. از اين روى وقتى سر جلسؤ درس مى‏روند چشم‏شان به دهان استاد است و تندتند، كلمه به كلمه مى‏نويسند. در حالى كه شاگرد بايد به اندازؤ آن‏چه كه استاد مى‏گويد خودش هم مطالعه بكند. در غير اين صورت، اجتهادى صورت نمى‏گيرد.

ناگفته نماند كه استادان و شاگردان بسيار مبرز، خوش‏فكر و دقيق‏انديش وجود دارند، اما ما در اين مقال در پى نقد عموم درس خارج هستيم.

بر اساس تعريفى كه از آن سخن به ميان آمد، همان‏گونه كه مى‏توان انتقاد كرد مى‏توان برنامه‏ريزى و تحليل و قاعده سازى كرد.

يادآور شديم كه محتواى درس خارج را مراجعؤ استنباطى به منابع، همراه با آموزش شيوؤ استنباط تشكيل مى‏دهد. پس هر دو استنباط است: يكى كوشش استنباطى است و يكى همراه با آن آموزش شيوؤ استنباط است.

(2)


ب. آماده سازى جهت برنامه‏ريزى: كسى كه بخواهد در درس خارج شركت بجويد بايد برنامه ريزى داشته باشد، و يا اگر مدرسه‏اى مى‏خواهد درس خارج برگذار كند، بايد برنامه ريزى كند و در ابتدا بايد تعريف داشته باشد، و يا فراتر اگر حوزه علميه قم بخواهد برنامه‏هاى كلان را براى درس خارج سامان دهد، بايد تعريفى از درس خارج ارائه دهد، عناصر اين تعريف را به درستى بشناساند تا برنامه ريزى دقيق انجام بگيرد. در مَثَل اگر كسى تعريف درس خارج را عبارت از يك برنامؤ «آموزشى» دانست، خوب بايد برنامه به گونه‏اى باشد كه در راستاى برآوردن اين جنبه آموزشى قرار بگيرد.

و يا فرض كنيد اگر كسى در كنار آموزش، پژوهش را هم يكى از مقوّمات آموزش برشمرد، و گفت: «آموزشى ـ پژوهشى»، به طور طبيعى بايد هر دو عنصر را تامين كند.

ج. شيوه‏شناسى درس خارج: درس خارج اگر به گونه‏اى كه در اين مقال تعريف شد، تعريف بشود، شيوه درس خارج تعريف ويژه پيدا مى‏كند، و اگر به گونؤ ديگرى تعريف شد، شيوه درس خارج بايد متناسب با آن، تعريف بشود.

روش استنباط و شيوه درس خارج:

روش اين است كه به گونه‏اى خاص و با رعايت عناصرى خاص، كارى انجام بگيرد.

اهميت روش تا آن‏جاست كه اگر كسى به درستى آن را نفهميده باشد و انجام ندهد، يا به شيوؤ ارتكازى انجام دهد، كار او ابتر است. روش هر كار در اتقان و حسن بهره‏گيرى از كار بسيار نقش آفرين است.

استنباط، روش مى‏خواهد. نخستين مرحلؤ استنباط چيست؟ مراجعه به اجماع يا قرآن يا سنت؟ به قواعد اصولى زياد مراجعه بشود يا كم؟ رجوع به قواعد فقهى و رجال در چه جايگاهى صورت گيرد؟ چگونه از روايت بهره برده شود؟ دنبال لغت بايد رفت يا روايات ديگر ضميمه گردد؟ چگونه از قرآن و سنت كنار هم استفاده شود؟ همه روش است. پس روش عبارت است از مجموعه‏اى از عناصر كه ترتيب و تنظيم منطقى بين آنها شكل مى‏گيرد كه با به‏كارگيرى اين روش، سريع‏تر و عالمانه‏تر به هدف مى‏رسيم. اگر همؤ عناصر نباشند، يا همه باشند، اما ترتيب و تنظيمى بين آنها نباشد؛ يا دست يافتن به هدف ممكن نيست، يا اگر ممكن باشد، خيلى دير دست مى‏دهد، يا به صورت ابتر دست مى‏دهد.

استنباط هم خيلى حساس است. افتادن در درياى ادله و منابع و اقوال است.

هيچ‏گاه كسى به طور دقيق نگفته وقتى كه وارد عرصؤ استنباط شديم، اول به اجماع تمسك بجوييم، يا به قرآن يا به سنت. البته معروف است كه قمى‏ها ابتدا سراغ روايات مى‏روند؛ خالى از سجاياى مدرسه‏اى اصولى و با ذهن به طور كامل خالى. خوب اين يك روش است. در حالى كه در نجف ابتدا سراغ اصول مى‏روند.

آيا در زمان حال به روش پرداخته مى‏شود؟ مى‏شود گفت: تا حدودى. پاره‏اى از عناصر روش را طلبه مى‏آموزد (قواعد اصولى). بخشى از روش را هم استاد به صورتِ ناگفته ارائه مى‏كند. يعنى هر استادى به گونه ارتكازى روشى دارد كه شاگرد اگر هوشيار باشد پس از ساليانى درمى‏يابد كه استادش چه روشى دارد.

اما همؤ شاگردان در اين درجه و مرتبه از درك قرار ندارند. از اين روى، هميشه يكى دو نفر از اين شاگردان به درجؤ اجتهاد مى‏رسند.

در پاسخ به اين سوءال كه چرا شيوؤ استنباط، آموزش داده نمى‏شود، با آن‏كه متعلق درس خارج همين است؟! بايد گفت: اشكال اين است كه نه عناصر استنباط به صورت كامل شناخته شده‏اند، و نه تنظيم اين عناصر از شفافيت درخور، بهره دارند. اشكال ديگر اين كه افراد چون در سن بالا، به طور معمول، به قوؤ اجتهاد دست مى‏يابند نوگرايى ندارند، يك رويه سنتى محض در ذهن آنان پرتو مى‏افكند، به گونه‏اى كه ديگر حاضر نيستند علم و مهارت استنباطى خود را در مسائل مستحدثه و جديد به كار بگيرند. اما آنانى كه در جوانى به اجتهاد مى‏رسند، نوآورترند. مانند شهيد سيدمحمد باقر صدر كه نوآوريها و ابتكارهاى بسيار داشت. البته ناگفته نماند كه او نابغه بود، نه اين كه اينها را از استاد فراگرفته باشد.

به هرحال، موضوع خيلى مهم، يكى: شيوه درس خارج است كه اين مبتنى است بر تعريف درس خارج، و ديگرى شناخت تفاوت شيوه درس خارج با منهج استنباط است. آيا منهج استنباط، همان شيوه درس خارج است يا شيوه درس خارج كوچك‏تر از منهج استنباط است؟ يا به عكس منهج استنباط در دل شيوه درس خارج قرار مى‏گيرد؟ و يا در اصل، نسبتى ندارند؟

به هر حال، پاسخ به اين سوال كه نسبت بين آنها چگونه است؟ برمى‏گردد به اين كه از درس خارج تعريفى ارائه گردد و با توجه به آن شيوه درس خارج تعريف شود و پس از آن است كه جايگاه منهج استنباط در درس خارج، خود به خود روشن مى‏شود. پاسخ به اين سوءال را به فرصت ديگرى واگذار مى‏كنيم.

اينها مباحث كليدى درس خارج است كه طالب علم بايد به درستى با آنها آشنا گردد و از آنها درك درستى داشته باشد. تاكنون موضوعِ خود بحث درس خارج، موردِ بررسى قرار نگرفته است هرچه انجام گرفته شركت در درس خارج بوده، يا توصيه به اهميت آن و... .

محتواى درس خارج:

(3)


همان طور كه متوجه شديم، با كالبد شكافى تعريف ارائه شده، و تجزيه و تحليل آن، به اين عناصر اصلى دست مى‏يابيم:

1. تلاش آموزشى ـ پژوهشى.

2. محتواى تلاشِ مراجعؤ به منابع و مبانى.

3. هدف.

در اين مقال، عنصر دوم را در حدّ مجال به بوته بررسى مى‏نهيم كه همانا «محتوا» است. چون بحث تلاش آموزشى ـ پژوهشى يك بحث خاصى است و مجالى بيش‏تر از اين مى‏طلبد و «هدف» را هم در درجه بعدى اهميت قرار مى‏دهيم.

مراجعه، عنصری محورى در استنباط:

محتواى فعاليت درس خارج چيست؟ از تعريف به دست آمد كه اين محتوى مراجعه به منابع و مبانى است با هدف استنباط حكم، در ضمن، منابع و مبانى از يكديگر جدا هستند و نبايد با هم يكى انگاشته شوند.

وقتى سخن از مراجعه به ميان مى‏آيد، چند محور باز شود:

1. خود «مراجعه».

2. قواعد «مراجعه» (يعنى قواعدى كه مراجعه بر پايه آنها شكل مى‏گيرد).

3. محلّ رجوع (يعنى مرجع كه همان منابع و مبانى است).

مراجعه يعنى چه؟ در درس خارج يك مراجعه انجام مى‏گيرد، اين «مراجعه» يعنى چه؟ استاد درس خارج، بايد، هم به مراجعه ديگران به منابع و مبانى نسبت به آن موضوع و حكمِ آن موضوع، توجه نشان دهد و هم خودش به آنها مراجعه كند. يعنى از يك استاد درس خارج، هميشه دو انتظار است:

يكم. مراجعاتى كه ديگر فقيهان نسبت به آن موضوع و حكمِ موضوع انجام داده‏اند، به شاگردان عرضه و بازگو كند.

دوم. خود استاد به آن منابع مراجعه و استنباطى بكند.

مراجعه ديگران يعنى بيانِ اقوال ديگران. اين كه در درس خارج اقوال ديگران مطرح مى‏شود، چون فقيهان نمى‏خواهند تنها اقوال ديگران را نشان دهند، بلكه مى‏خواهند نحوه مراجعه ديگران و نتيجؤ بارشده بر آن را به شاگردان نشان بدهند.

پس چون در درس خارج بايد مراجعؤ فقيهان ديگر به منابع و مبانى مورد توجه قرار بگيرد، به همين خاطر لازم است كه اقوال فقيهان بررسى شود. در دو محور بررسى اقوال را در درس خارج پى مى‏گيريم:

يكم. لزوم داشتن نظريه جهت مواجهه با اقوال:

استاد درس خارج، بايد نظريه‏اى داشته باشد. يكى از اشكالهاى متوجه به پاره‏اى از درسهاى خارج اين است كه استادان براى بيان اقوال فقيهان صاحب‏نظر ديگر، نظريه ندارند. مقصود از نظريه اين است كه چرا بايد در درس خارج و در اجتهاد، به اقوال مراجعه كنيم؟ اقوال چه فايده‏هايى دارند و به چه اقسامى تقسيم مى‏شوند؟ «نظريه» در اين زمينه وجود ندارد. يك نظريه‏اى مرحوم آيت‏اللّه بروجردى ارائه كرده كه نياز به تنبيه و تكميل دارد، آن نظريه با اندكى تصرف، بدين شرح است:

اقوالى كه بايد در درس خارج به آنها مراجعه كرد، به چهار دسته تقسيم مى‏شوند. هر يك از آنها يك كاركردى دارد.

اقوالى كه در آنها آراى امامان، عليهم السلام، بازتاب يافته‏اند. به تعبير فنى‏تر آرايى كه شايستگى آن را دارند (نمى‏گوييم به طور حتم) بازتاب آراى امامان باشند. آيا مگر مى‏شود كه اقوال فقيه، آينه‏اى باشد كه رأى معصوم(ع) در آن بازتاب يابد؟ بله مى‏شود، نسبت به گروهى از فقيهان نه همه فقيهان.

فقيهانى كه از ابتداى قرن چهارم، تا كم و بيش نيمه‏هاى قرن پنجم زندگى مى‏كرده‏اند. مانند ثقه الاسلام كلينى، شيخ صدوق، و پدرش، شيخ طوسى كه در اواخر اين سلسله جاى مى‏گيرد، شيخ مفيد و... اينان، گروهى از فقيهانى را تشكيل مى‏دهند كه ممكن است آراى اهل‏بيت(ع) در آراى آنان، بازتاب يافته باشد.

با آراى اين گروه از فقيهان، بايد يك تعامل ويژه كرد. اينها را بايد در درس خارج، به روشنى بازگفت. اگر اين نظريه را بپذيريم، اين آرا بايد يك جايگاه ويژه‏اى در درسهاى خارج و اجتهاد پيدا بكنند. از قواعد شناخت رأى معصوم و شناخت بازتاب رأى معصوم، بايد آگاهى كامل داشت. به هيچ روى در دوره‏هاى گوناگون، بحث نشده كه از كجا معلوم كه اين

(4)


آرا، آراى معصوم(ع) را بازتاب مى‏دهند دليلهاى آن چيست؟

آقاى بروجردى، در اين باره ديدگاهى دارد كه ابتكارى است.

ديگر اين كه حالا كه رأى معصوم در اقوال بازتاب دارد، همه اقوال كه اين ويژگى را ندارند و بازتاب دهندؤ راى معصوم نيستند، بلكه در اين جا، ضابطه‏ها و قاعده‏هايى وجود دارد كه بايد آن ضابطه‏ها و قاعده‏ها را به روشنى شناسايى كرد.

بخشى از راه رسيدن به رأى معصوم(ع) در اين جاست كه بايد به جست و جوى آن برخاست. ظرفيتها و گنجاييهاى ويژه‏اى در اين جا وجود دارد و مى‏تواند فقيه را به رأى معصوم(ع) برساند، و نمى‏شود از آن دست برداشت و زنجيره آن را گسست. بريدن و گسستن اين حلقؤ قرن چهارم تا نيمه‏هاى قرن پنجم، يعنى گسستن يك زنجيره و گرفتن يك حلقه از آن و در نتيجه پيوند نداشتن با زمان معصوم(ع).

آنانى كه مى‏خواهند براى درس خارج برنامه بريزند، در ابتدا بايد از باب پيش درآمد، دربارؤ اقوال نظريه‏پردازى كنند. يعنى يكى از چيزهايى كه ضرورى است طالب علمان از آن آگاه شوند و به آنان ارائه شود، نظريه‏پردازى دربارؤ اقوال و نقش اقوال در درس خارج و استنباط و به عنوان جزئى از منهج استنباط و تقسيم بندى آن است.

دسته دوم از اقوال، اقوال گروهى از علمايى است كه از زمان محقق حلّى تا پايان دورؤ شهيدين ادامه پيدا مى‏كند.

و نقشى كه اين اقوال دارند اين است كه ما را به مراد فقهاى از نوع اول و باريك انديشيها و نكته‏هاى نهفته در ذهن آنان مى‏رسانند.

يعنى خيلى از حقايقى كه در نزد گروه نخست است و خيلى از آراى مكنون در گنجينؤ ذهن آنان، به وسيله گروه دوم، كه فقيهان نامورند، شناخته مى‏شود. اگر آراى اينان را ناديده بينگاريم و به آنها بى‏توجه باشيم، خيلى از واقعيتهاى دوره اول از دست مى‏روند و ناشناخته باقى مى‏مانند. اينان بودند كه ناپيداها را آشكار ساختند و ديدگاه‏هاى فراموش شده را به عرصه آوردند. از اين روى در گذشته از حلّيين (محقق حلّى و علامه حلّى) تعبير مى‏شد به؟ «لسان القدما»

در آينه اقوال فقيهان دوره دوم، نكته‏هاى پنهان به دوره اول، خود را مى‏نماياند.

پس فقيه نمى‏تواند علامه حلى را از گردونه و چرخؤ استنباط كنار بگذارد در حالى كه متأسفانه اكنون و در روزگار ما، در بعضى از درسهاى خارج، ديگر اينان و روشنگران آراى پيشينيان، كنار گذاشته شده‏اند. نبايد كنار گذاشته مى‏شدند چون اينان كاركردى دارند كه بايد در قالب نظريه، هميشه جلوه‏گر مى‏بودند.

درس خارج و اجتهاد بايد بر اساس يك شيوؤ تعيين شده پيش برود. كسى كه در عرصؤ استنباط كار مى‏كند، ابتدا بايد نظريه‏اش را دربارؤ اقوال ارائه كند، اگر هم اقوالى را نپذيرفت، دليل بياورد و بگويد به اين دليل و يا دليلها، اين نظريه را قبول ندارم و به جاى آن يك نظريه ديگر را ارائه دهد. به هر حال بايد با نظريه جلو برود، تا چيزى هدر نرود و هدر رفتگيها، كم باشد. به گونه درهم و بى‏قاعده، نمى‏توان فقه را بررسى كرد. يك چارچوبى لازم است كه فقيه آن را به كار بندد. چارچوب آن هم اين است كه از نظريه برخوردار باشد. و بخشى از نظريه‏پردازى متوجه اقوال است يعنى بايد به اقوال پرداخته شود.

دسته سوم، شناخت اقوال علماى اهل سنت است. البته لزوم شناخت اقوال علماى اهل سنت، بر اساس نظريه‏اى است كه آقاى بروجردى، ارائه كرده است، مبنى بر اين كه اگر شما ديدگاه سنيان زمان ائمه(ع) را (نه دوره‏هاى بعدى را) شناسايى نكنيد، نمى‏توانيد روايات اهل بيت(ع) را از هر حيث دقيق معنى كنيد، چون روايات اهل بيت(ع) با توجه به ديدگاه سنّيان شكل گرفته است. پس مراجعه به بخشى از اقوال اهل سنت لازم مى‏شود.

چهارم، اقوال فقهاى دوره‏هاى بعد از دوره دوم است، تا اكنون، حالا خواه معاصرين، خواه پيشينيان اينان، بايد بررسى شود. چرا؟ چون «علم» يعنى توجه به آرايى كه شكل گرفته است.

اگر بنا باشد كه همؤ آرا ناديده گرفته شود و در هر برهه‏اى اين پندار سرخط فكرى را تشكيل دهد كه بايد از صفر شروع كرد، اين روند «علم» نمى‏شود. در هر برهه‏اى عالمان آن برهه، بايد توجه كنند كه پيشينيان زحمت كشيده‏اند، چه بسا ديدگاه‏هاى پيشرفته‏اى عرضه كرده‏اند و اكنون به كار مى‏آيند، چه بسا نابغه‏هاى دورؤ معاصر و دوره‏هاى پيش، سخنان و ديدگاه‏هاى راهگشا و مهمى دارند، كه به بوته بررسى ننهادن آنها، خسران بزرگ و غيردرخور جبرانى به بار مى‏آورد.

نابخردانه است كه در يك تلاش بزرگ علمى، همؤ آراء كنار گذاشته شود و بى‏توجه به آراى در دسترس پيشينيان از صفر شروع كرد. از ويژگيهاى برجسته جامعه خردمندانه است كه آراى پيشينيان و معاصرين مورد توجه دقيق قرار بگيرد.

كسانى كه در درس خارج شركت مى‏جويند و استادانى كه درس خارج مى‏گويند، اگر بى‏توجه به آراى پيشينيان باشند، بى گمان از بسيارى از مزايا بى‏بهره‏اند و نيز آراى امروزيان را در بوته بررسى ننهند، از واقعيتهاى روزگار به دور خواهند ماند.

بنابراين اين چهار دسته هر كدام داراى كاركردى است، اينها بايد در درس خارج ارائه شود.

(5)


دوم. مشكلات پرداختن به اقوال:

بايد روشن شود پرداختن به اقوال چه مشكلاتى دارد؟ چون ما گفتيم در درس خارج بايد حتماً به اقوال در چهاردسته پرداخته شود.

مشكل بزرگ اين است كه: اقوال متراكم و بسيار انبوه شده‏اند. تصور كنيد هزاران فقيه آمده و همه ديدگاه‏ها و پژوهشهاى خويش را گفته و يا نگاشته و اكنون در دسترس است. اگر استاد درس خارج و شاگردان وى به همؤ اين اقوال بپردازند، حركت درس خارج كند پيش مى‏رود، فضاى درس خارج را فقط اقوال پر مى‏كند و از عناصر ديگر درس خارج باز مى‏مانند. چه بايد بكنند؟ اگر به اقوال بپردازند اين مشكل را در بردارد، اگر نپردازند، كاروان را از كاروان علم جدا كرده‏اند (علم يعنى توجه دقيق و همه سويه به فعاليت ديگران ـ اقوال ديگران).

در اين جا يك راه حلّى مورد اتّفاق همه قرار گرفته است. همه كسانى كه درس خارج مى‏گويند، همه كسانى كه اجتهاد مى‏كنند، آن را پذيرفته و به آن گردن نهاده‏اند و آن گزينش است. گزينش، ذكر پاره‏اى و ترك پاره‏اى ديگر.

همؤ سخن ما روى گزينش است. گزينش به چند شكل انجام گرفته است:

1. گزينش بر اساس فهم مراجعه كننده: يعنى مراجعه كننده هرجا كه حرف (قول) را فهميده نقل كرده است و هرجا كه نفهميده كتاب را بسته و نقل نكرده است. يعنى فهم و دريافت خودش را ميزان گزينش قرار داده است. قول هر فقيه فرزانه‏اى كه دشوار است، كنار مى‏گذارد، و در قول هر فقيهى كه آسان است و درخور هضم و فهم براى او، آن را مطرح مى‏كند، آيا اين گزينش درست است، يا خير؟

آيا مبناى اين گزينش صحيح است؟

به نظر ما، خير.

در «علم» بايد با تمام پيچيدگيها دست و پنجه نرم كرد. اگر بنا باشد استاد درس خارج، هرجا را كه فهميد بگويد و هرجا را كه نفهميد، نگويد علم شكل نمى‏گيرد.

و به همين دليل آراى محقق اصفهانى (كمپانى) در بيش‏تر زمانها و بررسيها و در گاه ارائه ديدگاه‏ها، گفته نمى‏شود، با اين كه محقق اصفهانى، از نوابغ حوزه‏هاى علميه است و از دقيق انديش‏ترين و پردقت‏ترين شخصيتهاى فقهى و اصولى ماست. يكى از كسانى است كه بسيارى از زواياى فقه و اصول را باز كرده است. اما چه بايد كرد كه فهم مبانى او دشوار است. و شايد به همين خاطر هم كم‏تر ديدگاه‏هاى او مطرح مى‏شود.

روشن است كه اين مبنى براى گزينش درست نيست كه استاد بر اساس ميزان و مقدار فهم خود گزينش كند.

2. گزينش آن دسته از اقوالى كه استادش پيش از اين داشته است. هر مبنايى كه استادش داشته، همان مبنى را سرلوحه كار قرار مى‏دهد.

از هركسى كه استادش نقل قول كرده، او هم از همان فرد نقل مى‏كند و....

اين روش هم صحيح نيست و متاسفانه خيلى هم رايج است، در حالى كه اجتهاد يعنى داد و ستد مكتبها، بده بستان مكتبها. اگر قرار باشد، هر راهى را كه استاد رفته است، شاگرد هم برود، جامعه علمى، حوزه‏هاى علمى، جويندگان دانش فقه، از فايده‏ها و بركتهاى ساير مكتبها و از مقايسؤ ساير مكتبها با هم، محروم مى‏شوند.

3. يكى ديگر از شيوه‏هاى گزينش، گزينش تصادفى است. اگر براى استاد مجالى پيش آمد كه كتاب فقهى را بخواند، نقل مى‏كند و اگر مجالى پيش نيامد، براى مطالعه و يادداشت بردارى، از آن اثر فقهى، مطلبى را نقل نمى‏كند. اين روش هم غلط است. كسانى هستند كه اين شيوه را به كار مى‏گيرند و شاگردان و جامعه علمى را از بسيارى از گنجينه‏هاى فقهى محروم مى‏كنند.

4. چهارمين روش كه روش صحيحى است و قابل دفاع، انتخاب اصلح است. در اين روش گزينش سرلوحه كار قرار مى‏گيرد، چون استاد نمى‏تواند همه اقوال را مطرح كند. اين درست است ولى در اين روش سالم‏ترين و بهترين قول شناسايى مى‏شود. البته انتخاب اصلح بايد تعريف شود، به همين سادگى و با يك شعار نمى‏شود مشكل درس خارج را حل كرد.

اقوال بسيارى وجود دارد و همه را هم نمى‏شود نقل كرد و ناگزير بخشى از آن را مى‏بايست نقل كرد، كدام را؟

اين كه چه اقوالى را بايد نقل كرد، لازم است معيارهايى را رعايت كرد:

1. اقوالى وجود دارند كه لامحصل لها. هر قولى يك فراورده‏اى ندارد و گاه، تنها بازى با الفاظ است و نتيجه‏اى ندارد.

اين گونه اقوال، شناخته و كنار گذاشته شوند. استاد بايد اينها را بشناسد و كنار بگذارد. نه اين كه پس از از بين بردن فرصتها و وقت‏گيرى فراوان از طالب علمان، در آخر بگويد

(6)


لامحصّل لها. اگر لامحصّل لها، از اول آن را كنار بگذار! شخصيت گوينده نبايد به اين وقت‏كشيها بينجامد و سخنى كه مفيد و راهگشا نيست، مجال طرح بيابد.

شاگردان نيز اگر در درس احساس كردند استاد دارد قولى را دنبال مى‏كند كه به «لامحصّل لها» خواهد انجاميد، بايد دنبال آن قول نروند و آن را كنار بگذارند. در تقريرات شان هم نياورند و بيهوده فضا را پر نكنند.

2. مقايسه كردن آراء با هم، و دستيابى به عنصر مشترك آراء و تقسيم بندى آنها بر اساس عناصر مشترك.

نكته: ما به دو صورت مى‏توانيم آراء را تقليد كنيم:

اول: بياييم هر تعداد رأى كه هست، فهرست كنيم.

در مَثَل ده رأى را ذكر كنيم. طبعاً خسته كننده است و وقت را تلف مى‏كند، شيوه علمى هم نيست، به جايى هم راه نمى‏برد، فضاى ذهن طلبه را پر مى‏كند و فقط طلبه را مشغول مى‏كند تا بفهمد كه اين ده تا رأى چيست.

دوم: شيوه ديگرى است كه اگر شما در مَثَل به ده راى برخورد كرديد اينها را به سه رأى برگردانيد، و عناصر مشترك آنها را بگيريد، عنوان بدهيد، و آراء را زير آن عناوين ببريد.

شهيد صدر، پيشتاز در اين ميدان بود. در اين مقوله واژه «اتّجاه» را به كار مى‏برد. نمى‏گفت «اقوال». چون اگر مى‏گفت اقوال، بايد همه را ذكر مى‏كرد. او به جاى تاكيد بر ذكر اقوال به «گرايشها» مى‏پرداخت.

بايد روشن ساخت كه چگونه مى‏شود از اين روش براى برنامه ريزى درس خارج استفاده كرد كه هم پرجاذبه‏تر، مقايسه‏اى‏تر، علمى‏تر، نتيجه بخش‏تر، به منهج اجتهاد نزديك‏تر است، و هم فرصت زمانى كوتاه و كمى مى‏خواهد. در صورتى كه رديف كردن ده تا قول، تنها يك فرصت جداگانه مى‏خواهد كه تا بفهميم كه اينها چه مى‏گويند و نسبت بين آنها چيست؟ و نقاط مشترك‏شان كدام است و....

پيشنهاد نگارنده اين است كه اگر بنا شد پيش درآمدى براى درس خارج نوشته شود، بايسته است روى مواردى كه شهيد صدر از اين شيوه استفاده كرده، مطالعه دقيقى انجام بگيرد و سپس همه استخراج شود، تا روشن گردد شيوه شهيد صدر براى اين تقسيم بندى چه بوده است و بر چه عناصرى تكيه مى‏كرده و فايده‏هاى آن چيست.

اين را بايد به عنوان يك «واحد درسى» يا به عنوان يك «تحقيق» براى طلاب بگذارند، تا از اين پس وقتى طلبه در درس خارج شركت مى‏كند، از همان ابتدا نگاهش به اقوال، يك نگاه تخصصى گرايش‏مند باشد و بكوشد استادش را هم با همين نگاه، نقد كند. اين، يعنى «علم»، اين يعنى «اجتهاد»، اين يعنى «نوآورى».

اين كارها يك نوع نوآورى دارد. چرا مرحوم شهيد صدر نوآور بود؟ زيرا به اقوال، نگاه سطحى نداشت. ژرف كاوانه به اقوال مى‏نگريست. اقوال را زير و رو مى‏كرد، و آنها را به دو قول دگر مى‏ساخت. طبيعى است كه وقتى تبديل به دو قول شد مى‏توان آن را نقد كرد، مى‏توان يك قول سومى پديد آورد.

اگر شيوه اول را طلاب در درس خارج در پيش بگيرند، يعنى «قول محور» باشند و نه «گرايش محور»، با توجه به اين كه هر صاحب قولى، يك ادبيات ويژه‏اى براى خودش داشته و دارد، كار سخت دشوار مى‏شود و فرصتهاى بسيارى از دست مى‏رود و دستاوردهاى كمى به دنبال دارد.

نقد و تقرير چيست؟

پرداختن ما به اقوال بايد هميشه دو ويژگى داشته باشد و درس خارجى كه اين دو ويژگى را نداشته باشد، آن درس خارج يا نتيجه بخش نيست و يا بسيار كم نتيجه است. آن دو ويژگى اين است: نقد و تقرير.

نقد، يعنى بررسى و ارزيابى قولى كه نقل مى‏شود. و نقد، يك عنصر مشترك بين استاد و شاگرد است. هم استاد بايد نقد كند و هم شاگرد. شاگرد بايد دو تا نقد انجام دهد، يكى نقد آن آرايى كه استاد طرح مى‏كند و يكى نقد ديدگاه خود استاد. اگر در درس فقط استاد نقد كرد و شاگرد نقد نكرد، بى‏گمان، آن نتيجه خوشايند بهره شاگرد نمى‏شود.

متأسفانه نقد جاى خود را به «ردّ» داده است. يعنى دو تا مشكل نسبت به نقد داريم: يكى اين كه شاگردان اصلاً نقد نمى‏كنند و دوم اين كه استاد هم فقط ردّ مى‏كند. از اين روى، استاد رأى كسى را نقل نمى‏كند، مگر جايى كه بخواهد آن را «ردّ» كند. اما اگر نخواهد آن را ردّ كند، آن را طرح نمى‏كند و اين اشتباه است.

در حالى كه در نقد، هم ردّ هست و هم قبول. پذيرفتن بخشى از قول در آن است و ناپذيرفتن بخش ديگرى از قول.

دوم تقرير است. شايد در ابتدا ذهن به سوى آن تقريرهايى برود كه شركت كنندگان در درس خارج، در خارج از درس مى‏نگارند. خير آن تنها بخشى از تقرير است. بخشى ديگر از تقرير اين است كه هم استاد در آن نقش دارد و هم شاگرد. هم استاد بايد تقرير كند و هم شاگرد. درس خارج بايد بر اساس تقرير جلو برود.

(7)


تقرير استاد يعنى چه؟

براى نقل قول يك فقيه دو شيوه وجود دارد: يكى اين كه استاد بگويد: «قال فلان كذا... » عين عبارت فقيهى را نقل بكند. اين تقرير نيست. اين گونه نقل به كار نمى‏آيد. چون متن عبارات فقيهان و آن چه را استاد نقل مى‏كند، در كتابها وجود دارد و شاگرد خود مى‏تواند به آنها مراجعه كند.

يا در بعضى از كتابهاى اجتهادى كه نقل قول مى‏كنند مى‏نويسند «لفلانِ أو لفلان فقيه هذا القول» حال اين كه اين غلط است. در درس خارج، جاى اين حرفها نيست. در درس خارج بايد تقرير انجام بگيرد، تقرير ارائه گردد. تقرير مثل اين كه بعضى مى‏گويند: «فقال ما حاصلُه... »، «فقال ما مُحصَّلُه... » و.... تازه اين هم كافى نيست، آن «محصَّل» بايد خيلى تنبيهى باشد. يعنى اگر استاد مى‏تواند بايد واژگان و ادبيات فقيهى كه ديدگاه‏اش را طرح مى‏كند، دگرگون سازد و سخن او را در قالب ديگرى بريزد، تقرير كند.

اين كار و حركت در اين خط، علم را جلو مى‏برد، ذهن را شكوفا مى‏سازد. اين تلاش علمى، حقيقت سخن فقيه مورد نظر را روشن مى‏كند. اين كه ما بياييم قول فقيهى را با همان عبارت، يا با يك مقدار دست كارى مختصر نقل كنيم، كافى نيست، تقرير لازم است.

شاگرد هم بايد ديدگاه استاد را تقرير كند، نه حرف استاد را. اين كه هرچه گفته است بنويسد، غلط است.

شمارى مى‏پندارند آن‏چه را استاد گفته است، نوشته‏اند، تقرير درس خارج است. اين گونه نوشتنها فايده‏اى ندارد، هدر دادن عمر است.

تقرير اين است كه سخنان استاد وارد ذهن شاگرد بشود و پردازش شود، و وقتى خروجى آن بر قلم يا بر زبان جوينده دانش جارى مى‏شود وضعيت و قيافه متفاوتى پيدا كند. اما نبايد روح كلام عوض بشود. اگر روح كلام عوض شود، تقرير نيست، چون تقرير يعنى بازگو كردن حرف استاد اما به يك زبان ديگر و به يك بيان ديگر.

اگر شاگرد پنج قول را تقرير كرد، ذهن او ذهنى تقريرگر خواهد شد و ظرفيت‏اش در تدريس شكوفا مى‏گردد و قدرت پيدا مى‏كند و مفيد واقع مى‏شود.

پس درس خارج بر پايه دو چيز مى‏گردد، اوّل نقد و دوم تقرير است.

حالا اگر پذيرفتيم كه اين دو عنصر وجود دارند، و براى برنامه‏ريزى چند راه مى‏توان پيش گرفت.

1. راه و روش مكتب سامرّاء. روش مكتب سامراء، به شكلى كه امروزه درس خارج برگذار مى‏شود، نبوده، بلكه استاد مى‏آمده و درس را بيان مى‏كرده و شاگردان اشكالهاى خود را طرح مى‏كرده‏اند. استاد و شاگردان ممكن بوده بيش از يك ساعت، بنشينند با هم روى موضوع بحث كنند. در اين روش، هم استاد درگير مى‏شده و هم شاگردان.

چون بر اين باور بودند كه شاگرد بايد نقد كند، وگرنه درس خارج نيست. و يا بايد تقرير كند. تلاش مى‏كردند درس را اين گونه جلو ببرند. اين مكتب را راه انداختند، تا شاگرد به نقد و تقرير آشنا شود و اين روش در ذهن و فكر او جاى بگيرد. امروزه اين روش را نمى‏توان عملى كرد. نه اساتيد ما چنين حوصله و وقتى دارند كه حاضر باشند به اين صورت عمل كنند، نه فرصتها و گرفتاريهاى زندگى امروزى چنين اجازه‏اى مى‏دهد و نه شاگردان اين را برمى‏تابند.

يك راه هم اين است كه درسهاى خارج كوچك تشكيل بشود. پنج نفر پنج نفر. با اين راه نقد جان مى‏گيرد. وارد شدن شاگرد به عرصه بحث ممكن مى‏شود. شاگرد از حالت ميرزابنويسى خارج مى‏گردد. اين كه استاد مرتب بگويد و شاگرد هم بنويسد، وقت تلف كردن است. شاگرد اگر چهل سال هم بنويسد باز همان شاگرد قبلى است، و درس براى او فايده‏اى ندارد. درس خارج چيز ديگرى است و محتوا و وضعيت ديگرى دارد كه بايد آن را شناخت و پاس داشت.

يك راه ديگرى هم وجود دارد كه اگر درسهاى پنج نفره و ده نفره پا نگرفت و شكل عملى پيدا نكرد، يك برنامه‏ريزى ديگرى مى‏خواهد و آن اين كه هر دو عنصر را شناسايى كنيم: عنصر نقد و عنصر تقرير را.

بخشى از عنصر نقد بين شاگردان تقسيم بشود و هر هفته، به گروهى كار نقد واگذار شود، تا پس از تحقيق، نقد خود را ارائه دهند در تحقيقى كه مى‏نويسند، و ارائه مى‏دهند، هم تقرير و هم نقد، به درستى انجام بگيرد. با اين روش، كه همه شاگردان پوشش داده مى‏شوند، هم از فرصت تحقيقى استفاده بهينه شده و هم از فرصت توزيع زمان و هم مشاوره جايگاه واقعى خود را بازيافته است.

به هر حال، آن‏چه مهم است اين است كه اين دو عنصر، بايد به حقيقت بپيوندند كه راه‏هاى مختلفى براى آن وجود دارد كه مى‏توان آنها را پيدا كرد.

نكتؤ بعدى در ارتباط با اقوال، كه پايان بخش اين بحث است، اين است كه: شاگرد نبايد فرصتها را از دست بدهد و منتظر بماند كه اقوال را استاد براى اوّلين بار به او عرضه بكند.

شاگرد درس خارج، بايد قبل از استاد، قول فقيهان بزرگ و مطرح را ببيند و به يك تقريرى برسد و تقرير استاد را در مقايسه با تقرير خودش قرار بدهد. اين باعث مى‏شود كه هرچه بيش‏تر استفاده كند.

 

 

 

آخرین به روز رسانی در شنبه ۰۴ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۲۷
 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS

جستجو

سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۲۳