بايد روشن شود پرداختن به اقوال چه مشكلاتى دارد؟ چون ما گفتيم در درس خارج بايد حتماً به اقوال در چهاردسته پرداخته شود.
مشكل بزرگ اين است كه: اقوال متراكم و بسيار انبوه شدهاند. تصور كنيد هزاران فقيه آمده و همه ديدگاهها و پژوهشهاى خويش را گفته و يا نگاشته و اكنون در دسترس است. اگر استاد درس خارج و شاگردان وى به همؤ اين اقوال بپردازند، حركت درس خارج كند پيش مىرود، فضاى درس خارج را فقط اقوال پر مىكند و از عناصر ديگر درس خارج باز مىمانند. چه بايد بكنند؟ اگر به اقوال بپردازند اين مشكل را در بردارد، اگر نپردازند، كاروان را از كاروان علم جدا كردهاند (علم يعنى توجه دقيق و همه سويه به فعاليت ديگران ـ اقوال ديگران).
در اين جا يك راه حلّى مورد اتّفاق همه قرار گرفته است. همه كسانى كه درس خارج مىگويند، همه كسانى كه اجتهاد مىكنند، آن را پذيرفته و به آن گردن نهادهاند و آن گزينش است. گزينش، ذكر پارهاى و ترك پارهاى ديگر.
همؤ سخن ما روى گزينش است. گزينش به چند شكل انجام گرفته است:
1. گزينش بر اساس فهم مراجعه كننده: يعنى مراجعه كننده هرجا كه حرف (قول) را فهميده نقل كرده است و هرجا كه نفهميده كتاب را بسته و نقل نكرده است. يعنى فهم و دريافت خودش را ميزان گزينش قرار داده است. قول هر فقيه فرزانهاى كه دشوار است، كنار مىگذارد، و در قول هر فقيهى كه آسان است و درخور هضم و فهم براى او، آن را مطرح مىكند، آيا اين گزينش درست است، يا خير؟
آيا مبناى اين گزينش صحيح است؟
به نظر ما، خير.
در «علم» بايد با تمام پيچيدگيها دست و پنجه نرم كرد. اگر بنا باشد استاد درس خارج، هرجا را كه فهميد بگويد و هرجا را كه نفهميد، نگويد علم شكل نمىگيرد.
و به همين دليل آراى محقق اصفهانى (كمپانى) در بيشتر زمانها و بررسيها و در گاه ارائه ديدگاهها، گفته نمىشود، با اين كه محقق اصفهانى، از نوابغ حوزههاى علميه است و از دقيق انديشترين و پردقتترين شخصيتهاى فقهى و اصولى ماست. يكى از كسانى است كه بسيارى از زواياى فقه و اصول را باز كرده است. اما چه بايد كرد كه فهم مبانى او دشوار است. و شايد به همين خاطر هم كمتر ديدگاههاى او مطرح مىشود.
روشن است كه اين مبنى براى گزينش درست نيست كه استاد بر اساس ميزان و مقدار فهم خود گزينش كند.
2. گزينش آن دسته از اقوالى كه استادش پيش از اين داشته است. هر مبنايى كه استادش داشته، همان مبنى را سرلوحه كار قرار مىدهد.
از هركسى كه استادش نقل قول كرده، او هم از همان فرد نقل مىكند و....
اين روش هم صحيح نيست و متاسفانه خيلى هم رايج است، در حالى كه اجتهاد يعنى داد و ستد مكتبها، بده بستان مكتبها. اگر قرار باشد، هر راهى را كه استاد رفته است، شاگرد هم برود، جامعه علمى، حوزههاى علمى، جويندگان دانش فقه، از فايدهها و بركتهاى ساير مكتبها و از مقايسؤ ساير مكتبها با هم، محروم مىشوند.
3. يكى ديگر از شيوههاى گزينش، گزينش تصادفى است. اگر براى استاد مجالى پيش آمد كه كتاب فقهى را بخواند، نقل مىكند و اگر مجالى پيش نيامد، براى مطالعه و يادداشت بردارى، از آن اثر فقهى، مطلبى را نقل نمىكند. اين روش هم غلط است. كسانى هستند كه اين شيوه را به كار مىگيرند و شاگردان و جامعه علمى را از بسيارى از گنجينههاى فقهى محروم مىكنند.
4. چهارمين روش كه روش صحيحى است و قابل دفاع، انتخاب اصلح است. در اين روش گزينش سرلوحه كار قرار مىگيرد، چون استاد نمىتواند همه اقوال را مطرح كند. اين درست است ولى در اين روش سالمترين و بهترين قول شناسايى مىشود. البته انتخاب اصلح بايد تعريف شود، به همين سادگى و با يك شعار نمىشود مشكل درس خارج را حل كرد.
اقوال بسيارى وجود دارد و همه را هم نمىشود نقل كرد و ناگزير بخشى از آن را مىبايست نقل كرد، كدام را؟
اين كه چه اقوالى را بايد نقل كرد، لازم است معيارهايى را رعايت كرد:
1. اقوالى وجود دارند كه لامحصل لها. هر قولى يك فراوردهاى ندارد و گاه، تنها بازى با الفاظ است و نتيجهاى ندارد.
اين گونه اقوال، شناخته و كنار گذاشته شوند. استاد بايد اينها را بشناسد و كنار بگذارد. نه اين كه پس از از بين بردن فرصتها و وقتگيرى فراوان از طالب علمان، در آخر بگويد
(6)
لامحصّل لها. اگر لامحصّل لها، از اول آن را كنار بگذار! شخصيت گوينده نبايد به اين وقتكشيها بينجامد و سخنى كه مفيد و راهگشا نيست، مجال طرح بيابد.
شاگردان نيز اگر در درس احساس كردند استاد دارد قولى را دنبال مىكند كه به «لامحصّل لها» خواهد انجاميد، بايد دنبال آن قول نروند و آن را كنار بگذارند. در تقريرات شان هم نياورند و بيهوده فضا را پر نكنند.
2. مقايسه كردن آراء با هم، و دستيابى به عنصر مشترك آراء و تقسيم بندى آنها بر اساس عناصر مشترك.
نكته: ما به دو صورت مىتوانيم آراء را تقليد كنيم:
اول: بياييم هر تعداد رأى كه هست، فهرست كنيم.
در مَثَل ده رأى را ذكر كنيم. طبعاً خسته كننده است و وقت را تلف مىكند، شيوه علمى هم نيست، به جايى هم راه نمىبرد، فضاى ذهن طلبه را پر مىكند و فقط طلبه را مشغول مىكند تا بفهمد كه اين ده تا رأى چيست.
دوم: شيوه ديگرى است كه اگر شما در مَثَل به ده راى برخورد كرديد اينها را به سه رأى برگردانيد، و عناصر مشترك آنها را بگيريد، عنوان بدهيد، و آراء را زير آن عناوين ببريد.
شهيد صدر، پيشتاز در اين ميدان بود. در اين مقوله واژه «اتّجاه» را به كار مىبرد. نمىگفت «اقوال». چون اگر مىگفت اقوال، بايد همه را ذكر مىكرد. او به جاى تاكيد بر ذكر اقوال به «گرايشها» مىپرداخت.
بايد روشن ساخت كه چگونه مىشود از اين روش براى برنامه ريزى درس خارج استفاده كرد كه هم پرجاذبهتر، مقايسهاىتر، علمىتر، نتيجه بخشتر، به منهج اجتهاد نزديكتر است، و هم فرصت زمانى كوتاه و كمى مىخواهد. در صورتى كه رديف كردن ده تا قول، تنها يك فرصت جداگانه مىخواهد كه تا بفهميم كه اينها چه مىگويند و نسبت بين آنها چيست؟ و نقاط مشتركشان كدام است و....
پيشنهاد نگارنده اين است كه اگر بنا شد پيش درآمدى براى درس خارج نوشته شود، بايسته است روى مواردى كه شهيد صدر از اين شيوه استفاده كرده، مطالعه دقيقى انجام بگيرد و سپس همه استخراج شود، تا روشن گردد شيوه شهيد صدر براى اين تقسيم بندى چه بوده است و بر چه عناصرى تكيه مىكرده و فايدههاى آن چيست.
اين را بايد به عنوان يك «واحد درسى» يا به عنوان يك «تحقيق» براى طلاب بگذارند، تا از اين پس وقتى طلبه در درس خارج شركت مىكند، از همان ابتدا نگاهش به اقوال، يك نگاه تخصصى گرايشمند باشد و بكوشد استادش را هم با همين نگاه، نقد كند. اين، يعنى «علم»، اين يعنى «اجتهاد»، اين يعنى «نوآورى».
اين كارها يك نوع نوآورى دارد. چرا مرحوم شهيد صدر نوآور بود؟ زيرا به اقوال، نگاه سطحى نداشت. ژرف كاوانه به اقوال مىنگريست. اقوال را زير و رو مىكرد، و آنها را به دو قول دگر مىساخت. طبيعى است كه وقتى تبديل به دو قول شد مىتوان آن را نقد كرد، مىتوان يك قول سومى پديد آورد.
اگر شيوه اول را طلاب در درس خارج در پيش بگيرند، يعنى «قول محور» باشند و نه «گرايش محور»، با توجه به اين كه هر صاحب قولى، يك ادبيات ويژهاى براى خودش داشته و دارد، كار سخت دشوار مىشود و فرصتهاى بسيارى از دست مىرود و دستاوردهاى كمى به دنبال دارد.
نقد و تقرير چيست؟پرداختن ما به اقوال بايد هميشه دو ويژگى داشته باشد و درس خارجى كه اين دو ويژگى را نداشته باشد، آن درس خارج يا نتيجه بخش نيست و يا بسيار كم نتيجه است. آن دو ويژگى اين است: نقد و تقرير.
نقد، يعنى بررسى و ارزيابى قولى كه نقل مىشود. و نقد، يك عنصر مشترك بين استاد و شاگرد است. هم استاد بايد نقد كند و هم شاگرد. شاگرد بايد دو تا نقد انجام دهد، يكى نقد آن آرايى كه استاد طرح مىكند و يكى نقد ديدگاه خود استاد. اگر در درس فقط استاد نقد كرد و شاگرد نقد نكرد، بىگمان، آن نتيجه خوشايند بهره شاگرد نمىشود.
متأسفانه نقد جاى خود را به «ردّ» داده است. يعنى دو تا مشكل نسبت به نقد داريم: يكى اين كه شاگردان اصلاً نقد نمىكنند و دوم اين كه استاد هم فقط ردّ مىكند. از اين روى، استاد رأى كسى را نقل نمىكند، مگر جايى كه بخواهد آن را «ردّ» كند. اما اگر نخواهد آن را ردّ كند، آن را طرح نمىكند و اين اشتباه است.
در حالى كه در نقد، هم ردّ هست و هم قبول. پذيرفتن بخشى از قول در آن است و ناپذيرفتن بخش ديگرى از قول.
دوم تقرير است. شايد در ابتدا ذهن به سوى آن تقريرهايى برود كه شركت كنندگان در درس خارج، در خارج از درس مىنگارند. خير آن تنها بخشى از تقرير است. بخشى ديگر از تقرير اين است كه هم استاد در آن نقش دارد و هم شاگرد. هم استاد بايد تقرير كند و هم شاگرد. درس خارج بايد بر اساس تقرير جلو برود.
(7)
تقرير استاد يعنى چه؟براى نقل قول يك فقيه دو شيوه وجود دارد: يكى اين كه استاد بگويد: «قال فلان كذا... » عين عبارت فقيهى را نقل بكند. اين تقرير نيست. اين گونه نقل به كار نمىآيد. چون متن عبارات فقيهان و آن چه را استاد نقل مىكند، در كتابها وجود دارد و شاگرد خود مىتواند به آنها مراجعه كند.
يا در بعضى از كتابهاى اجتهادى كه نقل قول مىكنند مىنويسند «لفلانِ أو لفلان فقيه هذا القول» حال اين كه اين غلط است. در درس خارج، جاى اين حرفها نيست. در درس خارج بايد تقرير انجام بگيرد، تقرير ارائه گردد. تقرير مثل اين كه بعضى مىگويند: «فقال ما حاصلُه... »، «فقال ما مُحصَّلُه... » و.... تازه اين هم كافى نيست، آن «محصَّل» بايد خيلى تنبيهى باشد. يعنى اگر استاد مىتواند بايد واژگان و ادبيات فقيهى كه ديدگاهاش را طرح مىكند، دگرگون سازد و سخن او را در قالب ديگرى بريزد، تقرير كند.
اين كار و حركت در اين خط، علم را جلو مىبرد، ذهن را شكوفا مىسازد. اين تلاش علمى، حقيقت سخن فقيه مورد نظر را روشن مىكند. اين كه ما بياييم قول فقيهى را با همان عبارت، يا با يك مقدار دست كارى مختصر نقل كنيم، كافى نيست، تقرير لازم است.
شاگرد هم بايد ديدگاه استاد را تقرير كند، نه حرف استاد را. اين كه هرچه گفته است بنويسد، غلط است.
شمارى مىپندارند آنچه را استاد گفته است، نوشتهاند، تقرير درس خارج است. اين گونه نوشتنها فايدهاى ندارد، هدر دادن عمر است.
تقرير اين است كه سخنان استاد وارد ذهن شاگرد بشود و پردازش شود، و وقتى خروجى آن بر قلم يا بر زبان جوينده دانش جارى مىشود وضعيت و قيافه متفاوتى پيدا كند. اما نبايد روح كلام عوض بشود. اگر روح كلام عوض شود، تقرير نيست، چون تقرير يعنى بازگو كردن حرف استاد اما به يك زبان ديگر و به يك بيان ديگر.
اگر شاگرد پنج قول را تقرير كرد، ذهن او ذهنى تقريرگر خواهد شد و ظرفيتاش در تدريس شكوفا مىگردد و قدرت پيدا مىكند و مفيد واقع مىشود.
پس درس خارج بر پايه دو چيز مىگردد، اوّل نقد و دوم تقرير است.
حالا اگر پذيرفتيم كه اين دو عنصر وجود دارند، و براى برنامهريزى چند راه مىتوان پيش گرفت.
1. راه و روش مكتب سامرّاء. روش مكتب سامراء، به شكلى كه امروزه درس خارج برگذار مىشود، نبوده، بلكه استاد مىآمده و درس را بيان مىكرده و شاگردان اشكالهاى خود را طرح مىكردهاند. استاد و شاگردان ممكن بوده بيش از يك ساعت، بنشينند با هم روى موضوع بحث كنند. در اين روش، هم استاد درگير مىشده و هم شاگردان.
چون بر اين باور بودند كه شاگرد بايد نقد كند، وگرنه درس خارج نيست. و يا بايد تقرير كند. تلاش مىكردند درس را اين گونه جلو ببرند. اين مكتب را راه انداختند، تا شاگرد به نقد و تقرير آشنا شود و اين روش در ذهن و فكر او جاى بگيرد. امروزه اين روش را نمىتوان عملى كرد. نه اساتيد ما چنين حوصله و وقتى دارند كه حاضر باشند به اين صورت عمل كنند، نه فرصتها و گرفتاريهاى زندگى امروزى چنين اجازهاى مىدهد و نه شاگردان اين را برمىتابند.
يك راه هم اين است كه درسهاى خارج كوچك تشكيل بشود. پنج نفر پنج نفر. با اين راه نقد جان مىگيرد. وارد شدن شاگرد به عرصه بحث ممكن مىشود. شاگرد از حالت ميرزابنويسى خارج مىگردد. اين كه استاد مرتب بگويد و شاگرد هم بنويسد، وقت تلف كردن است. شاگرد اگر چهل سال هم بنويسد باز همان شاگرد قبلى است، و درس براى او فايدهاى ندارد. درس خارج چيز ديگرى است و محتوا و وضعيت ديگرى دارد كه بايد آن را شناخت و پاس داشت.
يك راه ديگرى هم وجود دارد كه اگر درسهاى پنج نفره و ده نفره پا نگرفت و شكل عملى پيدا نكرد، يك برنامهريزى ديگرى مىخواهد و آن اين كه هر دو عنصر را شناسايى كنيم: عنصر نقد و عنصر تقرير را.
بخشى از عنصر نقد بين شاگردان تقسيم بشود و هر هفته، به گروهى كار نقد واگذار شود، تا پس از تحقيق، نقد خود را ارائه دهند در تحقيقى كه مىنويسند، و ارائه مىدهند، هم تقرير و هم نقد، به درستى انجام بگيرد. با اين روش، كه همه شاگردان پوشش داده مىشوند، هم از فرصت تحقيقى استفاده بهينه شده و هم از فرصت توزيع زمان و هم مشاوره جايگاه واقعى خود را بازيافته است.
به هر حال، آنچه مهم است اين است كه اين دو عنصر، بايد به حقيقت بپيوندند كه راههاى مختلفى براى آن وجود دارد كه مىتوان آنها را پيدا كرد.
نكتؤ بعدى در ارتباط با اقوال، كه پايان بخش اين بحث است، اين است كه: شاگرد نبايد فرصتها را از دست بدهد و منتظر بماند كه اقوال را استاد براى اوّلين بار به او عرضه بكند.
شاگرد درس خارج، بايد قبل از استاد، قول فقيهان بزرگ و مطرح را ببيند و به يك تقريرى برسد و تقرير استاد را در مقايسه با تقرير خودش قرار بدهد. اين باعث مىشود كه هرچه بيشتر استفاده كند.