|
متن سخنرانی در همایش نقش شهیدین در تاریخ فقه شیعه در مدرسه مروی تهران
بسم الله الرحمن الرحیم ابتدا ایام پر مصیبت و غمبار فاطمه زهرا(سلامالله علیها) را تسلیت عرض میکنم. امیدوارم که همه ما راهیان راه اهل بیت عصمت و طهارت(سلاماللهعلیهم) و فاطمه زهرا(س) باشیم و در این راه ثابت قدمتر عمل کنیم. در دقائق در اختیار، پیرامون نقش شهیدین در تاریخ فقه، نکات و مطالبی را ارائه میکنم. مرحوم شهیدین گاه هر دو با هم، و گاه هر کدام به صورت جداگانه در متحول کردن فقه شیعه نقش ایفا کردهاند. ایفا نقش مشترک به معنای تکمیل کنندگی نقش شهید ثانی نسبت به نقش شهید اول است. ایفای نقش جداگانه هم به این معنا است که شهید اول نقشی را در تحول بخشی به فقه شیعه ایجاد کرده، و شهید ثانی هم نقش ویژه ای را در ایجاد تحول فقهی در تاریخ فقه شیعه ایجاد کرده است. به چند نقش اشاره می کنم همراه با عطف توجه به مشترک بودن نقش و یا اختصاصی بودن آن: نقش اول: ایجاد مکتب فقهی؛ این نقش، ویژه شهید اول است. شهید اول یکی از صاحبان مکاتب فقهی شیعه است. خیلی کم و انگشتشمارند کسانی که در تاریخ پرفراز و نشیب شیعه دارای مکتب فقهی بودهاند. انسانهای برخوردار از آراء و نظریات جدید و صاحبان ابتکار و اندیشههای نو در حد نبوغ کم نیستند،اما صاحبان مکتب کم هستند. تعریف مکتب فقهی: مکتب در یک تعریف اجمالی عبارت است از ضوابط، قواعد، رویّهها و نگاههایی که فقیه به ابتکار و تفطن خود در عرصه استنباط به کار میگیرد و دست کم یکی از سه وضعیت نحوه "چینش ادلّه"، "نحوه دریافت و برداشت از روایات و نصوص قرآنی" و "ایجاد نوع فضای مطالعات استنباطی" را تحت تاثیر قرار می دهد و نهایتا در خروجی های فقهی او تاثیر می گذارند. اگر فقیهی دارای ضوابط و یا نگاه هایی از این دست باشد و به صورت متعدد ( و نه صرفا در یک مورد و یا دو مورد) بر فقه او تأثیر بگذارد، به نحوی که با ردیابی کردن بتوان به این قاعده ها و رویّه ها و نگاه ها دست یافت، او را باید صاحب یک مکتب فقهی به شمار آورد. در حقیقت، ضوابط و نگاه های مکتب ساز، به مثابه روحی قابل مشاهده در فقه فقیه هستند. شناخت مکتب فقهی یکی از شناخت های لازم برای پوینده راه اجتهاد است. طلبه نباید صرفاً سرش را بیندازد پائین، و کتاب های فقهی بخواند و یا در درس خارج شرکت کند و آن را مطالعه معمولی کند، باید به فکر شناخت مکاتب فقهی باشد. فقیه واقعی کسی است که دارای مکتب فقهی است؛ یا مکتب تأسیسی و یا مکتبی برگرفته از دیگری ( که اتّباعی است و در مقابل تاسیسی قرار دارد) والبته این اتباع از سر آگاهی است و از سر اقناع انجام می گیرد. اتباع یعنی اینکه مکتب فقهی با دلیل اتخاذ می شود و مورد اتّباع قرار می گیرد، و نه تقلید. تقلید در اجتهاد معنا ندارد. متأسفانه گاهی در اجتهادها هم تقلید راه پیدا میکند. مکتب فقهی یا باید تأسیسی باشد یا اتّباعی، و در هر صورت اجتهادی است؛ یعنی از سر اجتهاد باید به آن رسید. به هر حال مکتب فقهی امری است نیازمند به تحقیق جدی و گسترده. و متاسفانه مکتب شناسی فقهی ماضعیف است؛ حتی تعریف سادهای هم از آن به عمل نیامده است؛ آنچه بنده ارائه کردم طرحی اولیه است و طبعما نیازمند مناقشه و مطالعه است. در هر روی شهید اول دارای مکتب فقهی است، یعنی اگر حقیقتاً کسی برود بررسی دقیقی را از این رویّهها و نگاهها و ضابطههای تأثیر گذار بر مواجه او با ادله و چینش او نسبت به ادله و استفاده از معلومات و اطلاعات ویژه داشته باشد، میبیند شهید اول چه آدم دقیقی بوده، چه فقه حقیقتاً قابل استفاده و پربار و پرقابلیتی را از خود برجای گذاشته است. شهید ثانی به رغم همه اهمیّتی که دارد، مکتب فقهی ندارد و آنچه دارد اتباعی است. نقش دوم: تولید کتابهای درسی: در طول تاریخ، کسانی که کتاب درسی تدوین کرده باشند کم هستند و کم تر از آن ها، کسانی که بعد از تالیف، کتاب درسیشان در گذر زمان باقی مانده باشد. شهید اول و ثانی از این مجموعه کم به شمار می آیند. کم نیست کتاب های درسی که این دو تالیف نموده اند. در این میان کتاب لمعه(از شهید اول) و شرح آن( از شهید دوم ) کتاب درسی است که هنوز در ساحت آموزشی نقش محوری دارد. این کتاب به عنوان کتابی نیرومند، خالی از حشو و زوائد، و قابل استفاده جدی مطرح است، و حقا در میان کتب درسی درخشش ویژه دارد. مرحوم شهید اول و شاید هم تا حدودی شهید ثانی دیدگاهها و نگاههای دیگری هم داشتند برای کتب درسی؛ مثلاً دروس را که شهید اول نوشت، به عنوان کتاب درسی نوشت، یا کتاب قواعد و فوائد را به همین جهت نوشت. خود ایشان در مقدمه این کتاب (قواعد و فوائد)به این نکته اشاره می کند؛ اما چرا در نظام آموزشی جای باز نکرد؟ موضوعی قابل بررسی است. آنها نگاهشان این بود که کتاب درسی باید از ویژگیهایی آموزشی برخوردار باشد. همچون: اختصار، فرموله بودن و .. این ویژگی ها در کتابهایی مثل قواعد و فوائد متجلی است. در آن زمان نگاه شهید اول این بوده، حالا ما تازه داریم می رسیم به این که کتابهای درسیمان باید یک تغییر پیدا کند. اگر بخواهیم در این زمینه به نگاهها و دیدگاههای شهیدین برسیم، نیاز به یک مطالعه دارد تا در عرصه کتابهای درسی و تولید کتابهای درسی مورد استفاده قرار گیرد. نقش سوم: حلقه واسط بودن بین مابعد و ماقبل خود: این نقش مربوط به شهید اول است. کم هستند فقهایی که نگاه به جایگاه تاریخی و خاستگاه زمانی خود در تاریخ دارند تا در نتیجه این نقش را ایفا کنند؛ یعنی گذشته را متصل کنند به آینده و آینده را مرتبط کنند به گذشته. مرحوم شهید اول این نقش را ایفا کرد. در بیان این موضوع، لازم است این نکته را اشاره کنم که در وصف علامه حلی و محقق حلی آمده که لسان المتقدمین بودند؛ یعنی این دو ترجمان آراء متقدمینی همچون شیخ طوسی، شیخ مفید و ... بودند؛ نه این که به نقل آن آراء بپردازند، این آراء در کتابهای آنان (مفید و طوسی و...) موجود بود؛ همه میفهمیدند. رسیدن به محتوا و عمق این آراء و بیان مقصود و مقصد آنان از ارائه این دیدگاه نیاز به شرح و زبان داشت. محقق حلی و علامه حلی بودند که لبّ و روح سخن شیخ طوسی و یا مفید و یا صدوق را را درمییافت. بعد از محقق حلی و علامه حلی این نقش به شهید اول رسید. شهید اول در واقع ترجمان آراء سلف قبل خودش است. این نکته در اینجا سربسته گفته شد و لازم است در این زمینه تحقیق و مطالعه ویژه صورت گیرد. نقش چهارم: پایهگذاری رشته اخلاق: رشته اخلاق علمی یا علم اخلاق کمتر مطرح شده است. هنوز در حوزههای علمیه امری حاشیهای تلقی میشود. مرحوم شهید ثانی بود که با نوشتن منیة المرید اخلاق علم را در شیعه تأسیس کرد. لازم است در عصر کنونی این رشته مطالعاتی را فعال کنیم. گفتنی است شهیدین در عرصه مواجهه با آراء، نهایت ادب و اخلاق را رعایت می کردند. این دو در حقیقت پایهریز و بنیانگذار ادب اخلاقی علمی بودهاند. نقش پنجم: تاسیس مکتب رجالی: مرحوم شهید اول یک مکتب رجالی ویژه دارد ولی باید اقرار کرد ناپیدا و مخفی است. امروزه بحث رجال در حوزهها چندان قوّت آنچنانی ندارد. یک امر در حاشیه است که گاهی مطالعهای میشود. تازه اگر در رجال مطالعهای هم صورت بگیرد، مطالعه ما معطوف به مکتب رجالی نیست. باید سؤال کرد ما چند تا مکتب رجالی میشناسیم؟ یا مکتب رجالی به چه معنایی است؟ این که گاه میگوییم چند مؤلف رجالی با این خصوصیات داشته ایم یا چند شخصیت داریم که در رجال معروفند و صاحب آثار رجالیاند، این شرحی از مکتب رجالی نیست. به نظر اینجانب شهید اول یک مکتب رجالی سهلگیر با حدود و قیود خاص دارد. و شهید ثانی هم یک مکتب رجالی دیگری در مقابل مکتب شهید اول دارد. رجال از جاهایی است که این دو از یکدیگر جدا شدهاند. آنچه امروزه بر حوزههای ما سیطره دارد، مکتب رجالی شهید ثانی است. اگر در مطالعاتمان، یک نقبی بزنیم، عبوری از مرزهای زمان کنیم و برویم به سمت شهید اول، به یک مکتب رجالی ویژه برمیخوریم. نقش ششم: تحول بخشی به فقه مقارن: تطوّر بخشیدن به فقه مقارن یکی از نقشهایی است که هر دو شهید داشتهاند. این مربوط به هر دو است. قبل از شهید اول، مرحوم شیخ طوسی کتاب خلاف را نوشت که واقعا کتاب مثال زدنی است و زبانزد اهل دقت است . در علم الخلاف نمونه قابل توجهی است. علم الخلاف بخشی از فقه مقارن است. در مقابل آن د، علم الوفاق وجود دارد که آن هم بخشی از فقه مقارن است. این دو هرکدام رشتهای است. بعد از شیخ طوسی، علامه حلی و تا حدودی هم محقق حلی، آمدند فقه مقارن را توسعه دادند. نقش علامه حلی در این زمینه واقعا ویژه است. بعد از علامه حلی، شهید اول فقه مقارن را وارد فضای جدیدی با مشخصات و ویژگیهایی جدی کرد. با توجه به مطرح بودن فقه مقارن در شرائط امروزی حوزه های علمیه، رفتن و کنکاش کردن و به دست آوردن خصوصیات فقه مقارن دو شهید لازم است. فقه مقارن شهید اول و شهید ثانی، فقه مقارنی است که در عین حال که به تهذیب آراء شیعه کمال همت و توجه و اهتمام را معطوف می دارد، تعامل با اهل سنت و همراه شدن با آنان را در مباحث علمی و پی گیری می گیرد. هم تمییز شیعه است و هم رفتن به مجامع آنان، حضور پیدا کردن در حلقات و حتی جلسات افتاء آنان، استاد و یا شاگرد آنان آنها شدن، اجازه گرفتن از اهل سنت و اجازه دادن به آنها و ...است. یک مدل فقه مقارن پویایی است که هویت شیعی را پابرجا نگه میدارد، و در عین حال انسان میتواند به یک فضای جامعه اسلامی – که که امروزه مورد توجه رهبر معظم انقلاب اسلامی است با تأکیدات بسیار- پای بگذارد. طلبهها باید این راه را خیلی بهتر و سریعتر و با منطق و آگاهی و فهم بیشتر دنبال کنند. مدل برتر ارائه شده در طول تاریخ شیعه در زمینه فقه مقارن، مدلی شهید اول و شهید ثانی است. شهید ثانی در مدرسهای مربوط به سنیان میرفته و مذاهب مختلف را تدریس میکرده است . آنها میآمدند آرائشان را از تحلیلات و نگاههای ایشان، به دست میآوردند. همین شهید ثانی موقعی که میخواهد آراء شیعه را بنگارد، تمام حساسیت را دارد که این مرز فقهی شیعه و مذاهب دیگر برجسته و شفاف باشد. نقش هفتم: سَلَف گرایی فقهی: این نقش را به خصوص مرحوم شهید اول داشته است. هر فقیه را که نگاه کنیم، نگاهش به گذشته است. میگوید بزرگان چنین گفتند و اصلاً عبور از بزرگان جایز نیست. حتی اگر مجتهد هم باشد در آن زوایای پیدا و پنهان نگاههای استنباطیاش، حاضر و آماده نیست، از فقهای گذشته عبور کند. هیچ کسی از فقها را پیدا نمیکنید که این سَلَفگرایی یا این سلف محوری را نداشته باشد. یک امر خام دربسته و سربستهای است. آن چه در حقیقت میشود به عنوان نقطه امتیاز شهید اول به خصوص برشمرد، این است که ایشان در عین داشتن نگاه به سَلَف، این استفاده و بهرهگیری را منضبط کرده است. اگر ما برخورد با سلف و مدار و چارچوب آن را تنقیح نکنیم، سَلَفگرایی ممکن است به بروز احتیاطات کامل و دور شدن از ابداعات بیانجامد. شیخ انصاری وقتی که آمد و یکی از ابداعاتش را در اصول ارائه کرد، همه یا بخشی از علمای زمان خودش، حمله کردند که این چه حرفی است؟ برخلاف پیشینیان حرف میزنی؟ به او هجوم بردند. این وضعیت سلف گرایی واقعاً سیطره یافته و جلوی ابداعات را گرفته است. در عین حال ما باید رابطهمان هم با گذشته قطع نشود. یکی از کسانی که میشود نگاه و روش او را مطالعه کرد، و شخصیت او کتابی برای مطالعه، مرحوم شهید اول است. شهید اول نحوه مواجهه با سلف را در لابهلای فقهشان عرضه و ارائه کرده است. در آخر تشکر میکنم از مسئولین محترم این مدرسه تاریخی و دارای سابقه درخشان، که این نشست علمی را میزبانی کردند و سامان دادند همانطور که تشکر میکنم از جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای نجفی که مسئولیت دفتر شعبه تهران دفتر تبلیغات را بر عهده دارد و در ایجاد این جلسه و هماهنگیهای آن کوشش اصلی را به عمل آوردند. ان شاءالله بعد از ماه رمضان نشست اول این کنگره عظیم در قم و بعد از چند ماه در لبنان برگزار میشود. و آثار شهیدین را در خلال این کنگرهها عرضه می گردد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
|