رابطه اخلاق با حوزه هاي هم جوار ديني PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۴:۱۵

اخلاق پيامبر(ص)به دليل شاخص بودن و عظمت داشتن توانست در مدت کوتاهي دين اسلام را به عنوان ديني اخلاقي به جهانيان معرفي کند.


رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، ابتدا با بيان اين نکته افزود: دين در مسير فطرت و متوجه خوبي هاست و وقتي هم مي گوييم دين معطوف به خوبي است منظور اين است که پيش از دين خوبي هايي وجود داشته و ارزش هايي بوده است. به عبارتي ديگر، دين همواره موسس خوبي نيست، بلکه خوبي قطع نظر از دين وجود دارد و دين به سمت تکميل و تکوين اين «خوبي» ها پيش مي رود، يعني دين هم انتظام و التزام ايجاد مي کند و هم به تثبيت خوبي هاي موجود مي پردازد.

دو نقش اساسي دين در عرصه اخلاق

حجت الاسلام احمد مبلغي سپس خاطرنشان کرد: با اين حال واگرچه خوبي ها مسبوق به دين هستند، اما ما از دين گريزي نداريم؛ زيرا دين دو نقش اساسي بر عهده دارد که خيلي مهم است و اين دو نقش عبارتند از ۱ -تثبيت خوبي هاي موجود ۲ -تاسيس خوبي ها و نيکي هايي که بيان نشده اند اين نكته را از «اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» مي توان به دست آورد.

از سوي ديگر اخلاق در دين داراي اصالت است. البته دين به فقه و حقوق هم پرداخته است؛ ولي اين کار بنابر نياز جامعه و براي تنظيم مناسبات بوده است، اما در حقيقت دين اصالت را به اخلاق مي دهد. به عبارت ديگر، اگرچه دين به فقه و حقوق هم به ضرورت توجه دارد ، اما آن چه بسيار در نگرش ديني حائزاهميت است و اصالت غيرقابل انکاري دارد، همين اخلاق است.

فقه و اخلاق

معاون پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، با طرح اين مسئله که اگر دين با اين عرض عريض و با اين ابعاد گسترده در جهت تتميم اخلاق است- چنان که پيامبراکرم(ص) اشاره کرده اند- بنابراين آيا بايد بسياري از حوزه هاي ديني را نوعي مقدمه بدانيم، گفت: در اين مورد مسائلي هست که اگرچه بسيار مهم اند اما همان مسائل مهم در حوزه اخلاق مي گنجند. مثلا آيا ارتباط با خدا يک مسئله مقدماتي براي اخلاق است؟ در پاسخ مي توان گفت که همين ارتباط با خدا هم نوعي از اخلاق به شمار مي رود. در واقع اخلاق قلمرو گسترده اي دارد که بسياري از اعمال و رفتار و هر نوع سلوک و تعاملي را پوشش مي دهد. تعامل با خدا از اصالت زيادي برخوردار است، چون در نگاه معرفتي دين، هدف اين است که ما به خدا و به رفتار درست نسبت به خدا برسيم. بنابراين نحوه تعامل ما در ارتباط با خدا نيز نوعي اخلاق و بخشي از مکارم اخلاق است. در دعاي «مکارم الاخلاق » امام سجاد(ع) هم، بخشي از مکارم اخلاقي ارتباط با خداوند است. براين اساس اخلاق در ارتباط انسان با انسان و در ارتباط انسان با خدا و در ارتباط انسان با خودش ، نمود پيدا مي کند. حتي ارتباط انسان با طبيعت نيز در حوزه اخلاق جاي مي گيرد؛ از اين منظر، اخلاق نحوه ارتباط و تعامل انسان را با هستي شکل مي دهد و به همين دليل دامنه آن بسيار وسيع است.حجت الاسلام مبلغي افزود: افزون بر اين ها اگر ما اخلاق را شکل نمود يافته نيکي ها نيز تعريف کنيم، مي بينيم که آن چه در قلمرو ارتباط انسان با خدا مطرح مي شود به عنوان يک نيکي بزرگ، قابل شناسايي و بررسي است. در واقع محور اساسي اخلاق را بايد همان نوع سلوک انسان در اين هستي دانست.اين مدرس حوزه و دانشگاه، هم چنين تشريح کرد: آن چه در دين آمده، بخشي اعتقادات است، که مباني اعتقادي، فکري و معرفتي را بيان مي کند که جوهر دين است؛ چون اگر اعتقادات نباشد، ديگر دين معنايي ندارد و اساس دين را اعتقادات شکل مي دهد. اما سلوکيات پس از اعتقادات قرار مي گيرد. سلوکيات هم يا فقهي و حقوقي است که براي تنظيم مناسبات آمده است و در واقع جنبه مقدمي دارد و يا رفتار اخلاقي است و حال اين رفتار اخلاقي يا در برابر خداوند است، يا در برابر غير خدا. ضمن اين که اسلام بخشي از اخلاق خود را در داخل فقه قرار داده است و مستحبات و مکروهات از اين جمله اند. البته اين بدان معنا نيست که فقه و اخلاق با يکديگر در آميخته اند.اخلاق هميشه جنبه فکري و انساني دارد و محمول آن را خوب و بد تشکيل مي دهد، در حالي که فقه به مستحب و مکروه توجه دارد. در اين مورد، فقه نقش تحکيم کنندگي را بر عهده دارد و مي خواهد بستري را براي اخلاق ايجاد کند.

رفتار پيامبر معيار اخلاقي است

مبلغي تاکيد کرد: با توجه به همين اصالت اخلاق است، که پيامبر آن را فلسفه بعثت خود قرار داده است. چنان که رفتار اخلاقي پيامبر هم مؤيد اين نکته است. از اين رو ما بايد همه رفتار پيامبر را در همه زمينه ها به عنوان معيار عمل اخلاقي مدنظر داشته باشيم و اين اخلاق را مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم. رفتار پيامبر با خدا، بهترين نمونه رفتار انسان در اين زمينه است که بر اساس اين رفتار او حبيب خدا مي شود. رفتار پيامبر در قبال خانواده و زندگي شخصي خود، فصل مشبع ديگري است که مي تواند مورد توجه ما باشد. به طور کلي رفتار ايشان نسبت به افراد مختلف، نسبت به جامعه، نسبت به غيرمسلمانان، رفتار ايشان در جنگ و در صلح و يا در هر مورد ديگري، رفتاري است مطابق با فطرت و به گونه اي که هر که آن را مي ديد ،مي پسنديد. اگر اين رفتار با فطرت هم گام نبود، پسنديدن معنا نداشت. البته هم چنان که خود پيامبر هم فرموده اند، ايشان در اين مورد، زيادتي هم داشتند؛ يعني شفاف تر، کامل تر و جامع تر عمل مي کردند. مثلا در بعضي جاها، فطرت ممکن است، تنها يک جرقه بزند، اما تشخيص مصاديق و عمل درست، از اهميت خيلي زيادي برخوردار است. چنان که قرآن هم مي فرمايد: «اگر تو داراي حسن خلق نبودي مردم از گرد تو پراکنده مي شدند. »اين نشان  مي دهد که رفتار پيامبر همه را جلب و جذب مي کرد و همه را به خضوع وا مي داشت. هم چنين نشان مي دهد که رفتار پيامبر، رفتاري است که پايگاه آن در نهاد بشري و در مناسبات خود ساخته و دست ساخته بشري است.

ويژگي امين بودن پيامبر(ص)

در ادامه حجت الاسلام مبلغي با بيان اين که رفتار پيامبر به گونه اي بود که همه نزد وي احساس آرامش و امنيت مي کردند، تصريح کرد: ويژگي امين بودن، يک ويژگي بود که قبل از بعثت مردم در پيامبر(ص) ديده بودند، به ويژه که در جامعه جاهلي امنيت به سختي به دست مي آمد و ظلم فرصت هاي بسياري در اختيار داشت؛ در اين جامعه پيامبر(ص) چنان اخلاقي از خود بروز داد که به «امين» بودن شهرت يافت. پس از بعثت همين رفتار ابعاد گسترده تري پيدا کرد و جنبه اجتماعي، سياسي، حقوقي و غيره پيدا کرد. به عبارتي اخلاق پيامبر(ص) قبل از بعثت فردي بود و از بعد فردي، امين خوانده مي شد؛ اما پس از بعثت اين ويژگي گسترش يافت.بنابراين در جامعه هر کس خود را در برابر او در امن و امان مي ديد، کساني هم که در تنگنا قرار مي گرفتند، کساني بودند که پيمان خود را با پيامبر نقض مي کردند.مسئول مرکز تحقيقات علمي مجمع تقريب مذاهب افزود: اخلاق پيامبر به عنوان اخلاقي عظيم و بزرگ و پرهيمنه، توانست در مدت کوتاهي دين اسلام را به عنوان ديني اخلاقي و به عنوان ديني فطري که منادي تکميل ارزش هاست، به ديگران بشناساند.

برجسته بودن بعد اخلاقي پيامبر نزد مردم

مبلغي افزود: پيامبر چنان رفتار پسنديده اي داشت که بسياري به فکر فهرست کردن اخلاق وي افتادند. در آن زمان که کسي درس اخلاق نداده بود، يا اين طور تحليل نمي شد که ما يک بخش اخلاقي داريم و يک بخش اعتقادي، اما اخلاق آن قدرمهم و وسيع بود که اولين مواجهه افراد با پيامبر و اولين فصل ارتباط پيامبر با افراد ديگر، جنبه اخلاقي داشت. به همين دليل، بسياري سعي کردند اخلاق پيامبر را توصيف کنند و مي بينيم که توصيف کنندگان اخلاق پيامبر خيلي زياد هستند. اين است که جزئيات زندگي پيامبر هم ثبت و ضبط شده است و حتي به ظاهر پيامبر هم پرداخته اند. يعني در کنار خلقيات، خلقيات حضرت هم بيان شده است، البته اين که چهره ايشان چگونه بود و قد و قامتشان چه طور بود اين ها مسائل ظاهري هستند و در حوزه اخلاق نمي گنجند، ولي مردم چنان شيفته پيامبر بودند که به ظاهر و «خلقيات» ايشان هم پرداخته اند.

فقه بسترساز اخلاق

حجت الاسلام مبلغي درباره ارتباط فقه و اخلاق نيز گفت: اطلاعات و آگاهي هاي ما درباره فقه بيشتر مربوط به خروجي هاي فقه است يعني شامل احکام فقه مي شود که يا تفصيلي و اجتهادي است يا تقليدي و دريافتي، ولي ما کمتر از بيرون به فقه نگريسته ايم و همچنين کمتر به رسالت آن و به رابطه آن با ديگر بخش هاي دين توجه کرده ايم. اين مسئله سبب شده است که گاه فقه دين را نمايندگي کند. البته فقه هم اصيل است، چون جامعه بدون فقه و حقوق، جامعه اي معيوب و عليل خواهد بود، اما اگر ما فقه شناسي نداشته باشيم، گاهي ممکن است، فقه بخش هاي ديگر را هم تحت الشعاع قرار دهد.اين محقق و مدرس علوم اسلامي با تصريح بر اين که « فقه بايد بستري را براي اخلاق پديد آورد» گفت: فقه در خدمت اخلاق است و اين طور نيست که فقه نماينده تمام عيار دين باشد. فقه بايد فضا را براي ارتباط معرفتي انسان با خداوند توسعه دهد. در غير اين صورت فقه «کارکرد مقدمي» خود را از دست مي دهد و اين بدان معناست که دين به طور کامل استقرار نيافته است.وي خاطرنشان کرد: اين آسيب وجود دارد که بي توجهي به ارتباط فقه با ساير بخش ها ممکن است باعث شود که مسائل بزرگي مثل اخلاق که پيامبر اکرم(ص) نمود عيني و بارز آن هستند، در حاشيه قرار گيرد. يا وقتي گفته شود که « اخلاق از مستحبات است» باعث مي شود که به تدريج به اخلاق کمتر توجه شود. غافل از اين که مستحب بودن، به اين معناست که اخلاق اصيل است؛ يعني اخلاق خودش بايد ايجاد شود و نبايد آن را اجباري کرد. بنابراين وجود اخلاقي تضمين هاي ديگري دارد. اگر اخلاق نباشد، هويت انسان ساقط است و اساسا هويت انسان از بين مي رود. ممکن است گمان ببريم که الزامات جنبه حقوقي و کيفري دارند اما اين تصور درست نيست، اخلاق از جمله مهم ترين الزامات است. مستحب بودن اخلاق به معناي کوچک بودن اخلاق نيست، هر چند که مستحبات نسبت به واجبات در ظاهر در درجه پايين تري قرار مي گيرند.مبلغي همچنين تصريح کرد: مهم ترين ضربه اي که اخلاق از فقه خورده است همين بوده که اصالت آن در سايه عدم شناخت نسبت به فقه قرار گرفته است، يعني اخلاق از رويکرد نادرست به فقه و از عدم شناخت آن آسيب ديده است.مبلغي در پايان افزود: فقه و اخلاق در اين نگرش با هم در تعارض نيستند، اما اگر تصور کنيم که فقه مي تواند جاي اخلاق را بگيرد اشتباه است و ما در زندگي پيامبر هم شاهد اين هستيم که اخلاق چه جايگاه رفيعي داشت و فقه چگونه در خدمت اخلاق بود.